اخلاق  از کلمه ی خلق است و معنای آن و یژگی های ثابت  ودائمی درونی هرکسی است اصطلاحاً در زبان  عامیانه می گویند فلانی اینجوری است مهربان و بخشنده یا اینکه حسود وبخیل هر دوی اینها جز صفات درونی انسان است بحش خلق انسان هم میگویند  وقتی که کلمه اخلاق را بکار می بریم منظور رمان تمام ویژگی های دورنی است که باعث بروز گفتار و رفتاری از انسان می شود  این ویژگی های درونی انسان می توانند خوب باشند یابد ، خو ب مثل حسادت و دروغگویی اسم هر وی اینها خلق است یا اخلاق بنابراین اخلاق اعم از صفات خوب وبدی است که در درون انسان ریشه دوانیده. این تعریف اخلاق رابطه بین ا خلاق با گفتار و رفتار انسان را نشان مید هد ما انسانها بیشتر کارهایی که انجام میدهیم یا حرفهایی که می زنیم یا رفتاری که از ما سر می زند به صورت اتوماتیک  است و ما درباه آنها فکر نمی کنیم  و آنر ا انجام می دهیم علت آن چیست؟ علتش این است که هر آدمی در درون خودش ویژگی های دارد که به آن خصلت های اخلاقی می گویند  این خصلت های اخلاقی موتور محرک رفتار وگفتار آدمهاست  نیاز به اینکه استرات بز نیم و رو شنش کنیم و مواظب با شیم که خاموش نشود ندارد کسی که حسود هست به محض دیدن متوجه می شود و حسادت می کند برای مثل بد محض اینکه ببیند دوست و همکارش یاهم کلاسی او در کاری جلوتر از اوست ناخودآگاه حرفی می زند یا کاری انجام میدهد که بیانگر روحیه درونی اوست پس می توانیم بگوییم رفتار و گفتار مابخش عمده اش بر می گردد به اخلاق ما و ما به راحتی می بینیم که بخش زیادی از گفتار ما کلمات یا جملاتی که به کار می بریم دارای 2 ویژگی هستند

1)  خیلی وقت ها حرفی می زنیم یارفتاری انجام می دهیم که درباره آن فکر ننمی کنیم بلکه به طور خود جوش این رفتار یا کردار از ما سر می زند .

2)  دومین ویژگی رفتار وگفتار در این است بعضی از رفتار و گفتار ما خوب ا ست وبعضی از رفتار و گفتار ما بد است پس نیتجه می گیریم بعضی از رفتار ما خوب و بد است دارای علیت است یا ریشه ای دارد و از جای سرچشمه می گیرد . سرچشمه گفتار ورفتا ما که بصورت خود جوشاز ما سر می زند اخلاق  ماست و همین رفتار و گفتار خوبی که از ما سر می زند بصورت خودجوش سر میز ند  یعنث صبر نمی کند تا او فکر کند بلکه اتوماتیک دار این کار را انجام می دهد و ما می توانیم بگوییم بخش زیادی از شخصیت ما درگفتار رفتارما ظاهر می شود . سعدی می گوید

تا مرد سخن نگفته باشد                        عیب و هنرش نهفته باشد

منظور از مرد انسان است و می گوید تا زمانی که مرد سخن نگفته باشد وضعیت های اخلاقی اشکالات  اخلاقی و فضیلت های اخلاقی جنبه ی مثبت اخلاقش مشخص نمی شود. اگر ما رفتار و گفتارمان را دریک تابول ترسیم کنیم دیگران براساس این گفتار رفتا درمورد ماقضاوت می کنند ورابطشون با ماتنظیم می کنند پس شایسته است که انسان عاقل رفتار و گفتاری داشته باشد که بازتاب این رفتار وگفتار در دیگران و هم چنین خودش باعث رضایت اوشود و برایش لذت بخش باشد رفتار و گفتاری نباشد که برایش در دسر ایجاد کندو به آن  آسیب برساند خیلی وقت ها می بینید که یک نفر بابیان یک جمله برای خود درد سری بلند مدت درست می کند و اگر از او بپرسی آیا فکر کردی و حرف زدی می گوید نه فکر نکرد م و آن حرف را زدم و می گوید من اصلا ً فکر نمی کردم که این حرف من آنقدر مخرب باشد که ذهن طرف مقابل سن را خراب کند لذت های که در زندگی می بریم یالذت های که در زندگی می کشیم یا هر دوی آنها ریشه دارند و رفتار و گفتار ما ، گفتار  و رفتار ما بر می گردد به اخلاق ما ، یک بخش از اخلاق ما در ژنتیک ما  ویک بخش از  اخلاق در تربین ما وی ک بخش از اخلاق ما در افکارما یعنی ریشه او چیزهای که ما بهشان عادت می   کشیم و اسم آن را می گذاریم اخلاق یا ژنتیک همون وراثت یا تربیت یا نوع طرز فکر ماست  حال اگر بخواهیم دسته بندی کنیم شخصیت هر ادمی از اون سرچشمه اش تا بیاد برسد اینجا  که دیگران می بینند و در موردش قضاوت می کنندو براساس اون را بطشون را با ما تنظیم می کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 23:1  توسط دکتر مرتضایی  | 

كه دليل اينكه موشها هر چه به دستاشان برسد مي جوند اين است كه موش هر چند ساعتي ا چند ميليمتر به رشد دندانها يش اضافه مي شود.يعني بايد دائم يك چيزي را بجود يا خورد تا جلوي رشد دندانهايش را بگيرد. اگر موش 48 ساعت يا 72 ساعت چيزي بخورد دندانهايش رشد كرده و داخل هم مي رود و قفل ميكند اين خاصيت موشهاست.

انسان در سيستم اجتماعي و فردي خود نيزهمينطورهست. ،‌انسان هم بايد دائم كار كند ،‌اگر دائم كار نكند کار دست خودش می دهد .

ما انسان ها اگر كار داشته باشيم كه كار بكنيم خود دنبال كار مي رويم تا كار كنيم هم براي خودمان مفيد است هم براي جامعه خود مفيدهستيم ،‌اما اگر كاري نداشته باشيم و دنبال كار هم نرويم يك سيستمي در مغزمان به وجود مي‌آيد به خاطر اينكه دندان ها قفل نشود ما را مجبور به يك كاري ميكند،‌ تعبير علمي آن اين است كه  : خودت را مشغول بدار نفست را مشغول بدار وگرنه نفس تو را مشغول مي كند،‌ يعني اگر برنامه اي براي زندگي داريد يايك كاری انجام بدهي، احتمال اينكه سالم زندگي كني هست.

اما اگر بيكار شوي ذهن شما بيكار نمي ايستد،‌دائم به تو دستور مي دهد كه بيكاري بلند شو يك كاري انجام بده يك خلافي انجام بده. امروزه در بررسي هايي كه در مورد بذهكاري انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه بخش زيادي ازافراد خلافكار جامعه به دليل اينكه بي كار بوده اند سمت خلاف رفته اند. يعني بي كاري باعثخلاف شده است و اين يك واقعيت است انسان دائم بايد دركال كاركردن باشد ودر حال فعاليت باشدو اگر خودش اين فعاليت هايش را برنامه ريزيو سازماندهي كند بهآن چيزي كه مي خواهد مي رسد. اما اگر بي كارباشد اينجا آن چيزيكه به او دستورمي دهد كار كن آن عقل و شعور ودركش نيست. آن خواسته هاي نفساني است كه در هر سني اقتضاي خودش را دارد كه در جواني و ميانسالي و كهنسالي و در هر سالي كه يك خلافي را انجام مي دهد اگر بي كار باشد.

ما بايد دائم كار داشته باشيم اگر نداشته باشيم يك چيزي است به نام نفس عماره  بلسوق يعني يك سيستمي درون انسان است كه او را وادار به انجام دادن كار خلاف مي كند چرا؟ چون انرژي زيادي درون انسان است كه بايد تخليه شود و اگر تخليه نشود كار دست انسان مي دهد و اگر بخواهد تخليه شود يا خود شخص تخليه اش بكند.

روي كار مثبتي يا خدمتي براي جامعه ،‌ اگر نكند اين انرژي تخليه مي شود و مثل آتشفشان كه هم روي خودش مي ريزد و هم روي ديگران.

راه اولي كه بايد انجام دهيم تا از كرامان لذت ببريم اين است كه كاري پيدا كنيم كه دوست اشته باشيم. اما اگر نتوانيم كاري را كه دوست داريم پيدا كنيم  ....

راه دوم چيست ؟ اگر كاري را پيدا كرديم كه دوست نداريم تلاش كنيد كه آن كاري را كه پيدا كرديده ايد را دوست داشته باشيد .

در بدترين كارها اگر انسان ذهنيتش را عوض كند و خوب كند و مثبت كند يواش يواش چيزي مي شود كه انسان به دنبال آن علاقمند مي شود. بالاخره ما انسان هستيم  در دنيا زندگي مي كنيم كه هزاران مانع بر سرراهمان است و همه چيز بر وفق مراد نسيت . پس مابايد چه كاركنيم ؟ حالا كه مينمي توانيم جهان را دست كنيم ذهن خود را درست مي كنيم .

اينكه آدم چگونه به شغلش نگاه كند ،‌نگاه آدم به شغلش احساس آدم را تنظيم مي كند. بعضي از مشاغلوحشتناك است مثل مرده شوري ،‌ مثل قصابي و ...  . از هر كدام سؤال كنيد كه با شغلت چه كار مي كنيد اكثريت مي گويند كه مي سازيم .

چند سال پيش با مرده شورهاي بهشت زهراء مصاحبه مي كردند و مي گفت كه شغل من خوبه ،‌چرا اين حرف را مي زد چون مي گفت به خاطر اينكه من دائم مي بينم كه يك روزي مي ميرم و دنبال كار خلاف نمي رودم چون دائم با مرده سر و كار دارم . نمي خئاهم بگويم كه اين كار قشنگي است ،‌مي خواهم بگويم نگاه ،‌نگاه قشنگي است.

راهسوم : ما كار مي كنيم خود اين كار ارتباطاتي را براي ما ايجاد مي كند اين ارتباطات با ارباب رجوع ،‌با همكار نمون و با رئيسمان و با زير دستانمان ،‌اگر اخلاق و آداب زندگي كردن با اين تيپ شخصيت ها رانداند كار براي او تلخ مي شود. پس آدم چه چيزهايي لازم دارد:

يك انسان شناسي مختصر مي گويد ،‌ آدم وقتي در موقعيت بالا قرار مي گيرد و ما كه در موقعيت پايين تر قرار داريم ميخواهيم با او صحبت كنيم چگونه صحبت كنيم با اين آدم نمي توان مثل همان ادمي كه كنار تان است يكسان صحبت كنيم با يكديگر فرق مي كنند. منظورمان اين نيست كه چاپلوسي كنيم ،‌منظورماناين است كه متعارف صحبت كنيم . اولين اصل در رابطه كار اين است كه كسي كه در بالا دست است از بالا نگاه مي كند و چون ازبالا نگاه مي كند متأسفانه همه را كوچكتر و پايين تر مي بيند تو بايد كاري بكني كه به آن نشان بدهي كه اتفاقاً‌تو كوچمتري كه رفتار او با تو مثل باقي  آدم ها نباشد. حالا چه كار مي شود كرد. آن چيزي كه از آن بالايي به پايني ارتباط پيدا ميكند،‌يك كارمند ،‌يك كارگر ،‌يك مهندس ،‌ وقتي كه يكي بالاتر از خودش باشد اگر بتواند با بالادستي خود ثابت كند من در زندگيم صادق هستم بالا دستي كوچك مي شود،‌صداقت مهمترين پارامتراخلاقي در كار است.

راه چهارم :‌اگر مي خواهيد ار كار خود لذت ببريد نبايد براي خودتان تنش درست كنيد . تنش چه زماني ايجاد مي شود، زماني درست مي شود كه دروغ بگويم . انساني كه دروغ بگويد در سيستم زندگي خود تنش ايجاد ميكند چرا چون دائماً‌ نگران اين است كه دروغش آشكار شود و براي اينكه جلوگيري كند از آشكار شدن دروغهايش مجبور است باز هم دروغ بگويد و وقتي دروغ تازه اي گفت مجبور است تا آخر دروغ بگويد.

راه پنجم :‌در روابطي كه با آدمهايي كه كار ميكنيم اين است كه خلق و خوي آدم هايي كه با آنها كار مي كنيم بشناسيم. مثلاً رئيسي است كه اگر شما دير بياييد حساس است اگر ده دقيقه دير بياييد حساس است ولي اگر 1 ساعت زود رفتيد برايش مهم نيست . اما به دير آمدن شما حساس است . حساسيت آدم هايي كه با شما زندگي ميكنند را بشناسيد و به حساسيتشان احترام بگذاريد.

يكي از دلايل موفقيت افراد در زندگيشان اين است كه مشتريان خود را مشناسند لازم نيست كه حتماً‌ ادم ها كاسب باشند تا مشتري داشته باشند همه آدم ها به طوراتوماتيك هر كجا باشند تعداد ژي مشتري دارند. مشتري هاي شما كساني هستند كه شما با آنها سرو كار داريد . اين مشتري ها با بايد بشناسيم و دسته بندي كنيم . در دسته بندي ها يك چيزهايي در مي آيد .مثلاً‌ در دسته بندي اول بعضي از اين مشتري ها درون گرا هستند و اشتباه بزرگي كه مي توان كرد اين است تكه به آدمي كه دروم گرا است بگوييم چه خبر ،‌ چه كارهايي مي كني . شناخت اين تيپ آدم ها به ما كمك مي كند كه رفتار خود را با ارتباط با آنها تنظيم كنيم.

راه ششم : اگر در محيط كار يا جامعه اي كه زندگي مي كنيم آدم هايي هستند كه زبل هستند كه سر شما را كلاه مي گذارند آدم هايي كه از شما سوء استفاده ميكنند علت آن اين است كه خط قرمز بين خودتان و آن آدم ها را مشخص نكرده ايد. خط قرمز چيست؟ خط قرمز آن مرز حساسيت هاي شماست . تمام آدم هايي كه از ديگران سوء استفاده ميكنند دليلش اين است كه آن افرادي كه مورد سوء استفاده قرار مي گيرندخط قرمزهاي خود را براي ديگران مشخص نكرده اندآن چيزي كه انسان را در كار آزار ميدهد ايناست كه حد و مرز را براي همكارومشتري ديگران روشن نكرده است.

هنگامي كه در زندگي شكست خوردي به دنبال عوامل خارجي نگرد ما آدم ها معمولاً‌ اين گونه هستيم كه وقتي شكست مي خوريم به گردن ديگران مي اندازيم. هنگامي كه به كسي با انگشت دست اشاره مي كنيم 3 تا از انگشتان به طرف خودمان است ويكي رو به طرف و ديگري رو به بالا است يعني اگر عوامل شكست را 5 تا قرار بدهيم يكي از عوامل ،‌عوامل محيطياست وبقيه عوامل خومان هستيم و خودمان هستيم به باعث مي شويم ديگران خط قرمز هاي ما را رعايت نكنند.

در كتاب آيين دوستيابي مي گوييد كه اگر ميخواهيد در كارتان موفق بشويد2 تا توان مندي بايد داشته باشيد.

1- توانايي تخصصي در كاريكه مي خواهيد انجام دهيد.

2- توانايي در برقراركردن ارتباط با مردماني كه با انها در ارتباط هستيد.

اكثر جاهايي كه ما با ديگران مشكلات پيدا مي كنيم اين است كه حرف او را متوجه نمي شويم و بسياري ازجاهايي كه ما مشكل پيدا مي كنيم بخاطر اين است كه كلمات مناسب براي آدمها را نمي دانيم.

- در آيين دوستيابي مي گويد يكي از چيزهايي كه ادمها نسبت به آن حساس هستند و به وجود مي آيند و شما را همراهي ميكنند اسم هايشان است اسم هر آدمي شيرينترين كلمه اي است كه هر انسان مي شنوند. هنگامي كه شما اسم كسي را صدا مي زنيد او با تمام وجود برمي گردد تا ببيند چه كسي است كه او را مي شناسد . هنگاميكه وارد بانك مي شود اوپراتور بانك حوصله هيچكس را نداردولي وقتي اسمش را صدا مي زنيد باحوصله بيشتري كار شما را انجام مي دهد تا اينكه بگوييد آقا اين فيش را بگيريد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:58  توسط دکتر مرتضایی  | 

شمائي که قرار است "ازدواج" کنيد، آيا ميزان تطابق خود با موضوعات مختلف زندگي را مي‌دانيد؟
در مورد خريد منزل و کارهاي روزمره چطور؟ آيا بچه‌هايي را که در آينده دور و بر شما را پر مي‌کنند درنظر گرفته‌ايد؟ در مورد بزرگ‌کردن فرزندان چه ‌مي‌دانيد؟‌
به ياد داشته باشيد تفاو‌ت‌هايي که آنها را پيش‌بيني نکرده‌ايم، مي توانند آنچنان زندگي ما را تحت‌الشعاع قرار دهند که فکرش را هم نمي‌توانيد بکنيد. همين تفاوت‌ها و اختلاف‌هاي از قبل پيش‌بيني شده هستند که زندگي مشترک را تخريب مي‌کند.
 سري اول سوالات :
قبل از ازدواج اين 25 سئوال را حتماً از همسر آينده خود بپرسيد:

پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يک سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يک سوِال به تفکر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محکم و قوي استوار شده‌اند.
قبل از ازدواج اين 25 سئوال را حتماً از همسر آينده خود بپرسيد:

1) آيا شما مي‌خواهيد بچه‌دار شويد؟ اگر مايليد چند فرزند؟
2) اگر زماني مشخص شد من يا شما قادر به بچه‌دار شدن نيستيم، آيا قبول داريد که فرزندي را از پرورشگاه بپذيريم و بزرگ کنيم
3) اگر در آينده صاحب فرزند شويم، آيا حاضريد او را به مهدکودک بفرستيم؟ در غير اين صورت چه کسي از او نگهداري خواهد کرد؟
4) آيا مادر بايد از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداري کند؟ در اين صورت وضعيت مالي زندگي مشترک به چه وضعي در خواهد آمد؟ آيا مرد خانه قادر است در اين صورت زندگي را به تنهايي اداره کند؟
5) تعطيلات را چگونه بگذرانيم؟ آيا برنامه تعطيلات را دو نفري خواهيم گذراند يا حتماً بايد با فاميل به تعطيلات برويم؟
6) در مواقعي که جر و بحث پيش مي‌آيد ،چه واکنشي نشان مي‌دهيد؟ آيا عصباني مي‌شويد؟ در صورت عصبانيت چه رفتاري از خود نشان مي‌دهيد؟‌
7) نظر شما در مورد تعهد به زندگي چيست؟ در صورت خيانت از طرف خود‌تان يا من چه واکنشي نشان مي‌دهيد؟
8) در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقي مدنظرتان است؟
9) عقايد مذهبي شما چگونه است؟
10) در مورد روابط زناشويي چه‌نظري داريد؟
11) در مورد مسائل مالي چه‌نظري داريد؟ درآمد هرکدام از ما چگونه خرج مي‌شود؟
12) هزينه‌هاي زندگي بر چه مبنايي تعيين مي‌شود؟ منبع درآمد چگونه است و آيا کفايت زندگي مشترک را مي‌کند؟ آيا امکان پس‌انداز وجود خواهد داشت؟
13) 2 سال، 5 سال، 10 سال و 20 سال آينده، خود را چگونه مي‌بينيد؟
14) ساعات خواب و بيداري و کارتان چگونه است؟ صبح‌ها زود بلند مي‌شويد؟ آيا عادت داريد شب‌ها تا ديروقت بيدار باشيد؟
15) چه‌کسي مسئول خريد منزل، پخت و پز و تميز کردن است؟ آيا در اين زمينه کمک مي‌کنيد؟
16) عادت خرج‌کردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه ميزان پس‌انداز مي‌کنيد؟
17) آيا در خانواده شما سابقه بيماري رواني وجود دارد؟
18) در مورد مسائل زير،اهداف طولاني‌مدت و کوتاه‌مدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالکيت منزل و هر نوع متعلقات که به هر دوما مربوط است؟
19) کجا زندگي خواهيم کرد؟ محل سکونت و منزل ما کجا و با چه شرايطي خواهد بود؟‌
20) شهر محل سکونت ما کجا خواهيد بود؟ آيا اين شهر تغيير مي‌کند؟
21) آيا شغل شما به صورتي است که مجبوريد شب‌ها کار کنيد؟
22) آيا براي همسر آينده خود محدوديت‌هايي در ذهن داريد؟
23) وقتي استرس داريد، ناراحتيد و يا درگيري ذهني شديدي داريد، بهترين روش کمک به شما چيست؟
24) اگر در ازدواج مشکلي پيش بيايد، تا چه مدت مي‌توانيد صبر کرده و مشکل را حل کنيد؟ آيا مسئله‌اي در ذهنتان وجود دارد که اگر در زندگي مشترک بروز کند به‌نظرتان غيرقابل ترميم و جبران است؟
25) پنج روش کوچکي که شما به وسيله آن هر روز مي‌توانيد به همسرتان بگوييد و نشان دهيد که دوستش داريد (البته بدون آنکه همسرتان تقاضا کند) چيست؟ پاسخ بعضي سوِالات به زمان زيادي احتياج دارد. براي پاسخ به اين سوِالات بهتر است هر دوي شما وقت بگذاريد. نگذاريد نداشتن پاسخ براي يک سوِال مانع بررسي ساير سوِالات شود. اگر پاسخ يک سوِال به تفکر بيشتري احتياج دارد ،فعلاً از آن بگذريد و به سراغ سوِال بعدي برويد. يادتان باشد بهترين ازدواج‌ها بر مبناي پايه و اساس محکم و قوي استوار شده‌اند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:48  توسط دکتر مرتضایی  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:46  توسط دکتر مرتضایی  | 

راه وروش صحیح ایراد گرفتن وانتقاد کردن از دیگران

ویا به تعبیر دینی مهارتهای صحیح امر به معروف ونهی از منکر

 

 آيا شما نيز گه‌گاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران مي‌شويد؟ آيا از ترس اين‌كه مبادا    کسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد مي‌دانيد، ترديد مي‌كنيد؟ویا از حق خود می گذرید ؟پس این مقاله را با دقت بخوانید

 

درروابط اجتماعی بین انسانهادمواردی پیش می اید  که رفتار وگفتار اطرافیان خوشایند نیست ویا احتمالا از دیدما اشتباه است  در اینجا  است  که مایل هستیم گفتار ورفتار  طرف مقابل را اصلاح کنیم  توانایی  بر این کار  نیازمند مهارت خاصی است  که بتوانیم  فردرا متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه اوراناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می کند آزرده می شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود  از انتقاد کردن وحتی  امربه معروف ونهی از منکر  منصرف می شویم  در حالیکه  پیشرفت هر انسانی  در سایه  نقد شدن ونقد کردن وبقا و ثبات  زندگی اجتماعی  با امر به معروف ونهی از منکر است.

کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است.در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد.معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران مردم  معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي  به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت:  «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

  ،اما در معنای علمی انتقاد ،یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار .به تعبیر دیگر  انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

 

آنچه که معمولاً ازکلمه  انتقاد کردن رایج است،بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است.به طور کلی نویسندگان و اهل قلم  نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند :

١- بیان نقاط قوت ،خوب وزیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

٢- بیان نقاط ضعف ، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه های مثبت آن

٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

مهمترین مسأله در نقد و انتقاد اصلاح کردن است و انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم  گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم.

انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد ،بلکه باعث موضع گرفتن ،کینه  و دشمنی بین افراد می شود.

بخش زیادی از کدورت ها و نارضایتی بین افراد خانواده ، دوستان ، همکاران وهمسایگان ناشی از ایراد وانتقادی است که از یکدیگر می گیرند،در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت ها و دشمنی ها بوجود نمی آید.

اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه ای از مواد شیرین قرار می دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذارشود.

در این مقاله ما سعی داریم پاره ای از مهمترین  شرایط تاثیر گذار در یک انتقاد را بازگو کنیم .

 یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل  هم نشود :

 

١- قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل ، ابتدا مختصری از محاسن ، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می شود فرد احساس کند شما دوست او هستیدو دشمنی ندارید.ودر نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

٢- در مرحله دوم مختصری از زمان هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است.سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می کند.

3در مرحله سوم وقتی می خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید.مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است، خوب یا بد؟

4-موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنیم تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

٥- اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد

٦- در مرحله چهارم مستقیم دستور ندهیم و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد بصورت دستوری تحکم  نکنیم  ، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهیم.

٧- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن ، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید ، در واقع کار بد وناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

٨- واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

٩- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

 

١٠- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، ، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل  بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود.در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند

 

١١- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح وجبران  نشان دهیم ، افراط در انتقاد کردن می تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد وفرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید ومایوس شود .

١٢- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید، مثلاً بکار بردن عباراتی مانند : <<تو همیشه خطا میکنی>> <<توهیچ وقت دقت نمیکنی>> <<توآدم سهل انگاری هستی>> ، تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

1٣- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد

١٤- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد

١٥- اگر نتيجه مثبت  انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين واز اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر  كنيد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:44  توسط دکتر مرتضایی  | 

آداب اخلاقی آموختن(اخلاق دانشجویی ): 1- اگر می خواهیم درک و فهممان برود بالا خودمان را مجبورکنیم که اهل مطالعه باشید. 2- جای درک و فهم و شعورقلب آدمهاست .اقلب اگر پاک باشد نوری که خدا به آن می تابد چون پاک است مانند آئینه منعکس میشود اگر قلب مشکل داشته باشد یا ناپاک باشد هرچه را هم که یادبگیرید منعکس نمی کند.بنابراین دومین اصل اخلاقی که باید دربالا بردن  فهم و شعورازآن استفاده کنیم این است که قلب ودلمان را پاک کنیم.امام صادق(ع) فرمودند علم نوری ازنورهای خداوند استُ که خداوند ان را بردل آدمهای پاک می تاباند . همینکه انسان در  درون خود قلبا نخواهد خلاف کند ، قلبآ نخواهد گناه بکند ، قلبآ  بد کسی را نخواهد ، آین  مقدمه ای است برای اینکه  درک و فهم شعورآنسان بالابرود 

3 – اگر آنسان بخواهد چیزی را یاد بگیرد باید نسبت به کسی که  چیزی را به اویاد می دهد حس خوب داشته باشد که به آن تواضع درمقابل معلم می گویند . یکی از رموز یادگیری این است که شما خودتان را درمقابل کسی که به شما چیزی یاد می دهد متواضع کنید. اگر آنسان بخواهد در  قلب ودلش ، علم ودانش و فهم و شعور رشد بکند باید متواضع باشد.

 4-  آنچه را یا دمی گیرید یادداشت کنید وبنویسید.شخصی نزد  پیغمبر(ص) می رود ومی گوید:: یا رسول الله وقتی من نزد شما هستم ،و شما سخن  می گوید من لذت می برم ، به وجد می آیم ، وقتی که از پیش شما می روم یادم می رود و دوسه روز که می گذرد کامل یادم می رود این بد است دوست دارم همیشه چنین حسی داشته باشم که پیش شما هستم چه کاری کنم ؟ پیغمبر (ص) فرمود : یک راه دارد ، از  دستانت استفاده کن وقتی من حرف می زنم بنویس . اگر بنویسی فراموش نمی کنی. یک ضرب المثل معروف می گوید : کم رنگ ترین جوهرها از قویترین حافظه ها ماندگارتراست . یکی از اصول اخلاقی در یادگرفتن این است که اگر درجایی از کسی چیزی یادگرفتید بنویسید

5- اگر درجایی می خواهیم صحبت کنیم راجع به موضوعی صحبت کنیم که طرف مقابل خوشش بیاید و اشتیاق داشته باشد که گوش کند راجع به موضوعی که خودمان خوشمان نیاید صحبت نکنیم . افرادی که حرفی برای گفتن نداشته باشند ازخودشان صحبت می کنند و تعریف می کنند. این صحبتها برای خود آدم خوشایند است ولی برای طرف مقابل کسل کننده 0 پس هیچ وقت ازخودمان تعریف نکنیم . 

      

نقش اخلاق  در زندگی فردی واجتماعی چیست؟ انسان اگر من بگویم مهمترین مساله انسان زندگی است واگر کسی هیچ چیز نداشته باشد واخلاق خوبی داشته باشد همه چیز دارد ولی اگر همه چیز داشته باشد واخلاق نداشته باشند هیچ چیز ندارد. اگر اخلاق به  انسان آموزش داده شود وبعد انسان در زندگی آنرا تمرین کند و درنهایت در زندگی به آرامش می رسد. آرامش گمشده ی همه ی انسانها است همه ی انسانها به دنبال آرامش هستند و حتی با پول وثروت نمی توان آرامش را به دست آورید مگه آنکه همه ی آنها درکنار اخلاق باشد وموفقیت انسانهای موفق بر میگردد به اخلاق انسانها.

 علم سیاست :

بهترین سیاست صداقت است سیاست به معنای مدیریت و هماهنگ کردن مردم است امام علی (ع) می فرماید : اگر می خواهی بین مردم و خانواده تاثیر گذار باشی وآنا را و  ادار به کار کنی بهتر است صداقت داشته با شی تنها راه برای داشتن یک سیاست صداقت است

راست گفتن به معنای صداقت نیست چون بعضی مواقع با بازگو کردن وقایع گذشته برای خود مشکل می سازد پس می توانیم بگویی که صداقت به معنای گفتن همه چیز نیست و سیاست در کنار صداقت بدان معناست درعالم انسانی همه ی آدمها دارای ظرفیت یکسان نیست حتی جنسیت انسانها باهم یکی نیست پس تعادل بهم می خورد یک انسان فهمیده هر چیزی را در هرزمانی بازگو نمی کند این به معنای صادق بودن نیست بلکه به معنی احمق بودن ا ست یکی ازدلایلی که انسانها صادق نیستند این است چیزی که هم زن و هم مرد دوست دارند این است که صادق باشد و دروغ نگوید و اگر قرار است دروغ نگوییم پس باعث دروغ گفتن دیگران نشویم و باید کارهای انجام دهیم یکی از این کارها این است که سوالاتی که برای ما اهمیت ندارند را نپرسیم چون برای طرف مقابل اهمیت دارد که چه جوابی  بدهد و اگر ما سوالمان را بپرسیم مجبور به دروغ گفتن آن می شویم واگر آدم دروغ گو اگر از کسی دروغ بشنود از او بدش می آید وقتی کسی یک بار دروغ گفت و برای اینکه دروغ خودرا بپوساند مجبور به گفتن دروغ دیگری ا ست وبرای پوشش دروغ های دیگر پشت سرهم دروغ می گوید و دروغ جزیی از خلقش می شود و چون جزئی از خلقش است دیگر به صورت خود جوش این کار را انجام میدهد وجمع کردن یک آدم خیلی سخت است و لی جلوگیری کردن خیلی آسان است انسان می تواند کاری کند که این اتفاق نیافتد و دیگر اینکه زمان و مکان هم در دروغ گفتن انسانها نیز اثر گذار است .

جلسه دوم اخلاق

 دلخوری 2 نفر از هم تبدیل میشودبه کینه و نفرت دلیل این نفرت چیست ؟

 اگر زن و شوهری که زندگی درستی ندارند باهم بحثشان شود و عاقبت کارانها به دادگاه کشیده شود بدترین وناپسندترین  حرفها را به هم می زنند و ا گر دلیل را از آنها بپرسی می گویند  دعواست و آخرین حرف آنها این است که طرف مقابل  من ادم نفهمی است و تحمل کردنش سخت است آدمی که خود را به خدا و دیگران وصل می کند دارای درک و فهم  دشوار است در درس دوم اسم فهم  را گذاشتیم علم .

  هر چقدر آگاهی وعلم انسان بیشتر شود فهم اوهم افزایش پیدا می کند پس با افزایش فهم درک انسان هم  بیشتری می شود آن چیزی که انسان را در نظر مرد خوشایند یا خوب و ناخوشایند یا بد جلوه میدهد همان درک ، فهم  وشور ادمی است که اساس  همه ی اینها علم است هر چه قدرت درک بالاتر رود دلایل موضوعات را می توان راحت تر فهمید و با این کار قدرت عقل نیز افزایش پیدا می کند واگر چیزی را نتوان درک کرد انسان احساس ناخوشایند می کند یکی از بزرگترین پارامترهای  که باعث می شود درک غلطی داشته باشیم این است که نمی فهمیم اگر کاری کنیم که بفهمیم درک درستی پیدا می کنیم ما هر چقدرخوب و بهتر با دیگران برخورد کنیم اخلاق بهتری داریم در نظر آنها واگر بد بر خورد کنیم برعکس آن فکر می کنند ومی گویند که او اخلاق خوب و پسندیده های ندارد برای مثال کسی که لیسانس حسابداری دارد اخلاق بهتری هم دارد چون علم و آگاهی  او بیشتر ازیک فرد معمولی است پس نتیجه می گیریم اخلاق او بهتر است بعضی از علم ها اثر مستقیم نمی گذارد بلکه اثر آن غیر مستقیم است علم و آگاهی مثل نور است وقتی اطراف ما روشن می شود ما همه چیز را می بینیم علمی که مستقیماً نور می ا ندازد و آگاهی اناسن معلوم میشود ستودنی است

 علم و آگاهی که نور مستقیم دارد به 5دسته تقسیم میشود که شامل اینهاست 1) علم خدا شناسی

1)  علم خود شناسی 3) علم مردم شناسی 4) علم اخرت شناسی 5) علم دنیا شناسی

یکی از دلایل اخلاق نامناسب ما این است که احساس تنهایی وغربت میکنیم اگر خدا را بشناسیم احساس می کنیم یکی را داریم پس دیگر تنها نیستیم کسی که اعتقاد داشته باشد خداهست همه ی درها به رویش باز می شود خدا شناسی به ما می گوید چه کاری انجام دهیم وچه کار ها انجام ندهیم . برای مثال مردی می گوید نمی توانم بازنم زندگی کنم دین می گوید قبل ازازدواج باید همه ی جوانب را در نظر می گرفتی و حالا مجبور هستی بسازی و اگر با این  موضوع کنار نیایی و نسازی در آینده  به مشکلا ت زیادی برخواهی خورد وو دین اسلام می گوید که اگر با یک انسان غیر قابل تحمل زندگی کنی بلکه شخصیت خود را بالا بردی و به بهشت راه پیدا می کند و دیگر  اینکه یکی از بدترین حلال ها  مورد غضب ترین حلال ها در نزد خداوند طلاق است هر چه اطلاعات دینی اسلام بالا رود علم آدم نیز بالا میرود  وروی اخلاق ادم تاثیر می گذارد و آدمها که دین دارند اخلاق خوبی دارند. اعتنا به دستورات خدا اعتنا  به قوانین یعنی سلامتی  و در این صورت رحمت خدا شامل حال می باشد و 2 گناهی که بخشنده نمی شود  : شرک ودیگری اینکه از رحمت خدا ناامید شویم . خداوند  می گوید بنده تو به کار را دوست دارم و می گوید گناه نکنید  چون به گناه کردن عادت می کنید و زمانی که می توانید ترک کنید گناه را ترک کنید و اگر نمی توانید ترک کنید و ارد منجلاب می شوید و خداوند درجایی دیگر می گوید  صدبار اگر توبه شکستی باز آ و اینکه گناه نکنید تا مورد رحمت خداوند قرار گیری هر آدم عاقل ملاک و معیارش خودش است واگر گناه کردسعی و تلاش کرد برگشت گناهش بخشیده میشود و اگه سعی  کردو نتوانست برگردد به خاطر سعی وتلاشش گناهش بخشیده می شود و اگر گناه می کند وسعی نمی کنند که برگردد مثل این است که به ته دره میرود  و باد آمدن آن از دره باسنگین گناهش می تواند ازدره بالا بیاید یانهتوان  آمدن را دارد یا نه ما اگر گناه کردیم و نمی دانستیم گناه است گناه محسوب نمی شود واگر بدانیم که گناه است وآن را انجام دهیم درست کردن آن مشکل و سخت است .

علم خودشناسی : خیلی از ماها نمی دانیم چه می شود که غیبت می کنیم و چگونه عصبانی می شویم اگر بفهمیم چه می شود که غیبت می کنیم وچگونه عصبانی می شویم و اگر بتوانیم جلوی عصبانی شدن ، غیبت کردن و دروغ گفتن وغیر را بگیریم یعنی اینکه  عصبانی نشویم ، غیبت نکنیم و دروغ نگویم به این خودسازی پرورش داده ایم و این کار نیز باعث می شود که دیگران به ما اعتماد کنند و دیگر اینکه ما از این رفتار و اخلاقمان خورسند می شویم

 مردم شناسی : بخش بزرگی از اخلاق ما تابلویی از طرز برخورد ما با دیگران است اگر ما آدمها را بشناسیم و بدانیم ازچه چیزی خوششان می اید و به چه چیزی حساسیت دارد و ما شناختی که از او داریم می دانیم که چگونه با اوبرخورد کنیم که ناراحت نشود واین برخورد خوب ما باعث می شود تا او از ما خوشش آید و باعث می شود مادر پیش او مقام ومنزلت پیدا کنیم  و هرچه روابط انسانها بالاتر برود پذیرش آن هم بیشتر می شود   

 دنیا شناسی: اگر انسان  به عرش برسد یا روی فرش برسد بازهم ارزش ندارد و هر چه شناخت انسان از دنیا بیشتر باشد باعث می شود کمتر به این دنیا دل ببندد و می گوییم از انسان دنیا رادوست نداشته باشد کمتر به دنیا دل می بندد پس گناه نمی کند چون گناه نمی کند با مردم اخلاق خوبی دارد منشاء حریص بودن درونی آدم چشمک زدن دنیا است و حریص بودن منشابدخلقی انسان می شود. دنیا دوستی ، مال ، ثروت و موقعیت اجتماعی اگر آدم این هارا دوست داشته باشد در درون حریص بودن و در بیرون زرق و برق اینها همه دست به دتس هم می دهند ما یک انسان بد اخلاق شویم.

خداوند  خطاب به بنده اش  می گوید: اگر کم دنیا شما را راضی کرد خوشبخت می شوید و اگر کم دنیا شما را قانع نکرد و به دنبال بیشتر رفتید زیاد دنیا  تورا قانع و راضی نمی کند و چون خوش اشتهاست می شوید.وهر چه ثروت آدم بیشتر شود  نیاز ادم بیشتر می شود و دنیا نمی تواند تورا راضی کند .

 گفته نمی شود که دنیار را نداشته باشید بلکه گفته می شود دنیا را داشته باشید بلکه آنر ا دوست نداشته باشید امام علی (ع) در وصیت نامه اش  به امام حسن می فرماید :

 پسرم مواظب باش که پیش از طاقت پا برنداری و برپشت بگذاری طوری که سنگینی بار تو را ستوده آورد و اگر فقیر و  مستمندی حاضر شد که بار تو را بردوش کشد بدا و بده تا در اخرت گناه تورا بردوش بکشد تا می توانی بار را بردوش او بگذار تاروزی به کمک بیاید و هما نباید از دنیا  بیشتر از نیازمان بار برداریم و چیز دیگر ی که در اخلاق ماتاثیر دارد بهتر است بدانیم آخرتی هم وجود دارد که قرار است ما در آنجا زندگی کنیم

 گاهی اوقات بهتر است به فکر مرگ باشیم واگر  نیستیم بهتر است سری به قبرستان بزنیم و در آنجا  راه برویم تما خلقیات ما بعد از مرگ تبدیل می شود به چیزهایی لذت بخش آگر این خلقیات خوب باشند واگر این خلقیات بد باشند تبدیل می شوند به چیزهای عذاب آور بعد از مرگ بهشت و جهنم وجود ندارد بکله این اخلاق من است که اگر خوب باشد تبدیل می شود به بهشت و اگربد باشد تبدیل می شود به جهنم خدا مارا به جهنم نمی برد بلکه ما خودمان جهنم را ساختیم به آنجا می رویم تا زندگی کنیم و این را باید بدانیم که بعد از مرگ زندگی هست  اعمال به 2دسته تقسیم میشوند اعمالی که بدی آن انقدر زیاد است که نمی توان در این دنیا جواب بدهیم وبعضی دیگر از اعمال هستند که جواب آنها در آینده دور داده می شود گناهی که با آگاهی و اسرار انجام شود گناه محسوب میشود ولی گناهی که از سر اجبار باشد گناه محسوب نمی شود اگر ابروی کسی رابردی تا می توانی سعی کن تا ابرویش را باز گردانی هر چند  کار سختی  است و دیگری اینکه حق کسی را ضایع نکنید حتی اگر حق شما ضایع شود

 5نوع آگاهی و علم که روی اخلاق تاثیر می گذارد

اگر می خواهید فهم و درک وشعورشما بالا رود قلب باید پاک باشد  قلب هرچه پاک باشد درک ،فهم  وشعوربشتر میشود یکی از چیزهای که باعث پاکی قلب می شود خیرخواهی است واین را نباید فراموش کنیم که علم و الهام خداوند به قلب آدم است

 پیامبر اکرم می فرماید : درهر حالت کمک دوست باشد چه مظلوم باشد چه ظالم واگر ظالم است کمکش کن ظلم نکند

 هر کس چیزی به شما یاد داد  در مقابل او متواضع باش  و اگر می خواهید یاد بگیرید تا فهم و درک بالا رود به اندازه ای که خداود تعبیر کرده از آنها استفاده کنید

 وقتی ما آدمها حرف می زنیم چیزی رامی گوییم  که می دانیم ولی وقتی گوش می دهیم چیزی راگوش می کنیم که نمی دانیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:41  توسط دکتر مرتضایی  | 

نحوه تعامل همسران

در يك خانواده، دو طرفى كه زندگى مشترك دارند، حقوق متقابل نيز دارند. وقتى زن و شوهر، همچنين اولياء و فرزندان هر كدام وظيفه اى نسبت به طرف مقابل دارند، اگر آن را بشناسند و به آن عمل كنند، على القاعده نبايد در خانه مشكل و اختلافى پديد آيد.

در سامان يافتن مساله حقوق و وظايف در خانواده سه مرحله وجود دارد:

اول : شناخت اين حقوق و وظايف

دوم : عمل به آن وظيفه و تكليف

سوم : مراعات دو جانبه اين حقوق

اگر اين سه با هم در رفتار و معاشرت خانوادگى وجود داشته باشد، كار به بروز مشاجره و دعوا و شكايت و دادگاه و زندان و جدايى و... كشيده نمى­شود و محلى براى نزاع نخواهد بود.

بايد هم زن در برابر شوهرش مطيع، صبور، متحمل، قدردان و وفادار باشد، هم شوهر نسبت به همسرش بردبار، نيكوكار، قدر شناس، احترام گذار و تامين كننده نيازهاى معيشتى و آسايش باشد.

اگر صبورى و قناعت و پرهيز از پرخاش و بددهنى و بى­احترامى خوب است، بايد از هر دو سو باشد، نه آنكه يكى به خود حق بدهد هر چه خواست بگويد و هر چه خواست انجام دهد، ولى از طرف مقابل انتظار داشته باشد كه جز تسليم و سكوت و تحمل و ادب، برخوردى نداشته باشد و در مقابل هتاكي­ها و بى­حرمتي­هاى او حتى پاسخى معمولى هم ندهد!

در احاديث آمده است كه: زن از شوهر خويش، فرمانبردارى داشته باشد، بى­رضايت او كارى نكند و جايى نرود، نسبت به او حالت تمكين داشته باشد، شوهر را نيازارد، او را اندوهگين نسازد، در خانه خدمت كند، شوهر دارى نمايد، رضايت او را از هر جهت جلب كند، چراغ روشن كند، غذا بپزد، خانه را مرتب كند، وقتى شوهر مى آيد از او استقبال كند و آنگاه كه از خانه بيرون مى رود بدرقه اش كند، خود را براى غير شوهرش نيارايد، بى اجازه و رضايت او در اموالش دخل و تصرف نكند و...

[وسائل الشيعه ، ج 14، ص 111 ]

از سوى ديگر بر عهده مرد است كه لوازم زندگى و خوراك و پوشاك و مسكن را تهيه كند، در حد توان بر خانواده­اش وسعت و گشايش دهد، احترام زن را نگه دارد و از آزار و ضرب و شتم او بپرهيزد، خود را براى همسرش آراسته و مرتب سازد، بخشى از وقت خود را صرف رسيدگى به كارهاى خانه و انس با خانواده كند، با مدارا و خوش زبانى برخورد كند و...

طبيعى است كه اگر زن و شوهر، هر دو به اين وظايف عمل كنند، خانه و خانواده اى خواهند داشت با صفا، آرام، گرم و با محبت كه زمينه­ي رشد اخلاقى و تعالى فرهنگى خود و فرزندان شان نيز فراهم خواهد بود.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

خيركم ، خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى (2)، بهترين شما كسى است كه نسبت به خانواده اش بهتر باشد و من بهترين شمايم نسبت به خانواده­ام.

[وسائل الشيعه ، ج 14، ص 122]

اگر در روايات است كه: زن، محبت خويش را نسبت به شوهر ابراز كند و خويش را براى او بيارايد و سخنان دلپسند بگويد تا در چشم و دل شوهرش جاى بگيرد، اين را هم گفته اند كه شوهر، در بيرون از خانه حريم نگاه­ها و ارتباط هايش را نگه دارد و به نواميس ديگران چشم ندوزد و چون از سفر باز مى­گردد براى همسرش سوغاتى بياورد و هديه بدهد و نيازهاى عاطفى و جسمى او را بر آورد و...

اگر همسران پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) به سفارش قرآن كريم، به زندگى با قناعت و زاهدانه آن حضرت مى ساختند، آن حضرت نيز در كارهاى خانه كمك مى كرد، از هر چه مى خوردند، مى­خورد و هرگز از هيچ غذايى بد نمى­گفت.

اين است مفهوم عدل و انصاف در زندگى مشترك و خانوادگى. مراعات دو جانبه نسبت به حقوق متقابل زن و شوهر، رمز دوام و استحكام بنيان خانواده و تقويت انس و الفت در ميان همسران است.

 

 

سازگاری مهمترین عنصر تعامل زن وشوهر

دختران و پسران باید بکوشند از پیوند مقدس زناشویی پاسداری کنند. این هدف، تنها، وظیفه یکی از آنها نیست که بگوییم یکی از آنها همواره مشکلی پدید آورَد و دیگری همیشه تحمل کند، بلکه باید هر دو به هم کمک کنند تا این کار صورت گیرد. نمی‏توان گفت در این مسئولیت، شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد. هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره که بعدها به تدریج زیاد می‏شود، به سهم خود نقش دارند. از هر چیزی که محیط خانواده را متشنج و دچار افسردگی و هیجان‏های بی‏مورد سازد، بپرهیزید. اگر خدای ناکرده در محیط یک خانواده، از محبت و اطمینان و صمیمیت خبری نباشد، رنجش، مال هر دو طرف است.

در استحکام بنیان خانواده، خود زن و شوهر، بیشترین نقش را دارند. با گذشت از یکدیگر، با همکاری خود، با مهربانی و محبت و اخلاق خوب خودشان ـ که از همه مهم‏تر هم محبت است ـ می‏توانند این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.

من يك وقت خدمت امام رفتم. ايشان مى‏خواستند خطبه عقدى را بخوانند، تا من را ديدند گفتند: شما بيا طرف عقد بشو! ايشان بر خلاف ما كه طول و تفصيل مى‏دهيم و حرف مى‏زنيم، عقد را اول مى‏خواندند، بعد دو سه جمله‏اى كوتاه صحبت مى‏كردند. من ديدم ايشان پس از اين‏كه عقد را خواندند، رويشان را به دختر و پسر كردند و گفتند:

من فكر كردم ديدم كه ما اين همه حرف مى‏زنيم، اما كلام امام (ره) در همين يك جمله برويد و با هم بسازيد خلاصه مى‏شود!

معناى سازگارى

نسبت به همسر خود دیدگاه مثبت داشته باشید و بکوشید همیشه در مرحله­ی اول کارهای خوب او را ببیند و مورد تحسین قرار دهید، زیرا تشویق و تحسین یک کار خوب، باعث تثبیت و تکرار آن خواهد شد و خودتان از آن لذت می­برید. هرگز چشمان خود را روی نقطه ضعف همدیگر باز مکنید و دایم به رخ مکشید، چون این رفتار، موجب دلسردی در زندگی شده و کم کم نسبت به همدیگر حس بدبینی پیدا می­کنید و یک حالت دلسردی در شما ایجاد می­شود. اگر چنین رفتاری دارید، بکوشید آن را انجام ندهید، زیرا کم کم بین شما دوری ایجاد شده و به جایی می­رسد که خدای ناکرده به فکر جدایی می­افتید و هزاران مصیبتی که به دنبال آن می­آید ، پس «چشم ها را باید شُست، جورِ دیگر باید دید.»

سعى شما اين باشد كه در تمام دوران زندگى، به خصوص سال‏هاى اول، اين چهار پنج سال اول، با هم سازگارى داشته باشيد. اين طور نباشد كه يكى اندكى ناسازگارى نشان داد، آن ديگرى هم حتماً در مقابل او ناسازگارى نشان بدهد. نه! هر دو با هم سازگارى نشان بدهيد و اگر ديديد همسرتان ناسازگارى كرد، شما سازگارى نشان دهيد. اين‏جا از آن جاهايى است كه سازش و كوتاه آمدن خوب است.

معناى سازگارى چيست؟ آيا معنايش اين است كه زن ببيند اين مرد، درست ايده‏آل اوست تا با او سازگار باشد؟ يا مرد ببيند كه اين زن، كاملاً ايده آل اوست و همان فرد مطلوب عالى است، تا با او سازگارى داشته باشد؟ اگر يك ذره اين گوشه يا آن گوشه‏اش كج بود، قبول نيست؟ معناى سازگارى اين است؟ نه! اگر سازگارى اين باشد كه اين خودش به طور طبيعى انجام مى‏گيرد و اراده شما را نمى‏خواهد. اين كه مى‏گويند شما سازگار باشيد، يعنى شما با هر وضعيتى كه هست و پيش آمده بسازيد. معناى سازگارى اين است. يعنى چيزهايى در زندگى پيش مى‏آيد. خب دو نفرند، با هم تا حالا آشنايى نداشته‏اند، زندگى نكرده‏اند، ممكن است فرهنگشان دو تا باشد. ممكن است عاداتشان دو تا باشد. اول ممكن است يك ناسازگارى‏هايى ببينند، حالا اول ازدواج كه نه، آدم هيچ متوجه نيست، بعد از يك خرده كه گذشت، ممكن است يك ناسازگارى‏هايى حس كند. آيا بايد اين‏جا از هم سرد شوند و بگويند: اين مرد يا اين زن ديگر به درد من نمى‏خورد؟! نه! شما بايد خودتان را با اين مسئله تطبيق دهيد. اگر چنانچه قابل اصلاح است، اصلاحش كنيد و اگر ديديد نه، كارى نمى‏شود كرد، خب با او بسازيد.

سازش‏كارى در محيط خانواده جزء واجبات است. نبايستى زن و شوهر تصميم بگيرند كه خودشان هر چه گفتند همان شود. آن‏چه خودشان مى‏پسندند و آن‏چه راحتى آن‏ها را تأمين مى‏كند همان بشود. نه، اين‏طور نبايد باشد. بايد بنا داشته باشند كه با هم سازگارى كنند. اين سازگارى لازم است. اگر ديديد مقصود شما تأمين نمى‏شود مگر با كوتاه آمدن، كوتاه بياييد.

سازگارى در زندگى، اساس بقاى زندگى است و همين است كه محبت مى‏آفريند. همين است كه موجب بركات الهى مى‏شود. همين است كه دل‏ها را به هم نزديك كرده و پيوندها را مستحكم مى‏كند.

 

سازگارى دو طرفه

در قديم بيشتر مى‏گفتند دختر بايد سازگار باشد. براى پسر كأنّه وظيفه سازگارى را قائل نبودند. نه! اسلام اين را نمى‏گويد. اسلام مى‏گويد كه دختر و پسر هر دو بايد سازگار باشند، هر دو بايد بسازند. بايد بنا را بر اين بگذارند كه زندگى خانوادگى را سالم و كامل و آرام و همراه با محبت و عشقِ متقابل اداره كنند و اين را ادامه بدهند و حفظ كنند. اگر چنانچه ان‏شاءالله اين فراهم شد، كه فراهم كردنش هم با تربيت‏هاى اسلامى مشكل نيست، اين خانواده همان خانواده سالمى خواهد بود كه اسلام معتقد به اوست.

[بیانات در  خطبه عقد مورخه  24/09/1376]

محبت

به پیکره ی زندگی خود، محبت تزریق کنید. مهر و محبت در منزل، منبع اصلی رضایتمندی ست. همدیگر را مورد مهر قرار دهید، زیرا باید برای فرزند خود، مانند سرچشمه ی محبت باشید. اگر پدری فرزند خود را در حالی که به همسرش احترام نمی گذارد در آغوش کشد، مطمئن باشد او فقط به انتقام از پدر می­اندیشد یا اگر مادری فرزندش را علیه پدر تحریک کند، منزلت خانواده اش را شکسته است. کودک باید از هر دو چشمه ی محبت، یعنی پدر و مادر، سیراب گردد. اگر فرزند از یک کانال محبت بگیرد و از کانال دیگر بی محبتی ببیند، دچار تعارض می­شود، رفتارش متعادل نیست و به هرج و مرج دچار می­شود. هیچ موقع نمی توان محبت را با پول و اسباب بازی در ذهن بچه­ها ریخت. اینها مُسکن است و برای مدت کوتاهی جواب می­دهد، ولی برای دراز مدت هیچ اثری ندارد و حتی ضرر هم دارد. مگر می­شود خلأ عاطفی را با پول جبران نمود؟ مثل اینکه یک ماشین نیاز به بنزین دارد، شما آب داخل باک آن می­ریزید. این کار، نه تنها جواب نمی­دهد، بلکه ضرر هم دارد. برخی از والدین با همدیگر بحث می­کنند و یا فرزند خویش را مورد کم محبتی قرار می­دهند. وقتی به یکباره بیدار می­شوند، می­خواهند با خریدن یک عروسک جبران کنند! چرا باید ابتدا بی­مهری کنید تا بعداً بخواهید جبران نمایید و آن هم ارزش آنچنانی نداشته باشد. پس بدانید، «از محبت، خارها گُل می شود.

قدم اوّل در شكر نعمت الهى براى تشكيل خانواده، اين است كه به هم محبّت بورزيد. به همسران خود مهر بورزيد، به آنان وفادار باشيد و خويشتن را در سرنوشت يكديگر شريك بدانيد. از گره افتادن در رشته‌ى زندگى مشترك برحذر باشيد و گرههاى كوچك و بى‌اهميت را ناديده بگيريد. خداوند به شما خوشبختى و شادكامى و اعتلاء روحى عطا فرمايد و كانون زندگيتان را با فرزندانى تندرست و صالح، گرمى و روشنى ببخشد، ان‌شاءالله

[پيام تبريك به مناسبت جشن ازدواج يك هزار زوج دانشجوى دانشگاههاى تهران 24/11/1387]

مرد نسبت به زن و زن نسبت به مرد، باید نگاهی محبت‏آمیز و همراه با یک عشق پاک داشته باشند و آن را حفظ کنند، چرا که زایل شدنی است، مثل همه چیزهای دیگر. باید نگهش دارند و حفظ کنند که زایل نشود. ...

اگر در زندگی محبت وجود داشت، سختی‏های بیرون خانه آسان خواهد شد. برای زن هم سختی‏های داخل خانه آسان خواهد شد. در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این‏را بدانند. این محبتی را که خدا در دل شما قرار داده، حفظ کنید. این رابطه انسانی، بر اساس محبت و رابطه عاطفی استوار است. یعنی زن و شوهر باید به هم محبت داشته باشند و همین محبت، همزیستی آن‏ها را آسان خواهد کرد، به پول و تشریفات و این چیزها هم بستگی ندارد.

محبت، خانواده را پایدار می‏کند. محبت مایه آبادی زندگی است. کارهای سخت، به برکت محبت، برای انسان آسان می‏شود. در راه خدا هم اگر انسان با محبت وارد شود، همه کارها آسان خواهد شد. مشکلات آسان خواهد شد.

دختر وپسر، عروس و داماد به هم محبّت بورزند، چون محبّت آن ملاطی است که اینها را برای هم حفظ می کند، در کنار هم نگه می دارد و نمی گذارد از هم جدا شوند. محبت خیلی چیز خوبی است. محبت که بود، وفاداری هم هست.

بی وفایی و بی صفایی و خیانت به یکدیگر، دیگر نخواهد بود. محبّت که بود، فضا، فضای اُنس می‌شود. فضای قابل تحمّل و مورد استفاده و شیرین ایجاد می گردد.»

[بیانات در  خطبه عقد مورخه  24/09/1376،]

 

 

 

راه ایجاد محبت

احترام متقابل

با همسر خود به طور محترمامه و مؤدب صحبت کنید و همدیگر را سبک نکنید. آنچه در این گیرودار مهم می­باشد، این است که وقتی مادری با همسرِ خود مؤدبانه صحبت می­کند، یا مردی با همسرش محترمانه سخن می­گوید، فرزند آنها نیز می­آموزد که چه طور مؤدبانه صحبت کند و احترام پدر و مادرش را نگه دارد. این بهترین هدیه­یی ست که می­توانید برای فرزند خود به ارث بگذارید. طوری برخورد نکنید که روزی مجبور شوید بگویید: «آتش در خرمن خویش زده ام که را کنم دشمن خویش»!

شما خانم گرامی، وقتی همسرتان وارد منزل می­شود، به استقبال او بروید، بسیار مؤدّبانه با او رفتار کنید و به فرزندِ خودتان نیز بگویید، چنین کاری انجام دهد. این رفتارِ شما باعث می­شود، خستگیِ کار از تنِ او بیرون رود و احساسِ آرامش کند. البته او نیز متقابلاً چنین رفتاری انجام خواهد داد و کم کم به صورت یک عادت در می آید. برخی از همسرانِ بسیار خوب اظهار می­دارند که در طول زندگی هرگز حتّی یک بار هم به یکدیگر بی­احترامی نکرده اند. زندگیِ آنها آن قدر لذّتبخش است که دوست دارند همیشه در کنار هم باشند!...

زن و شوهر باید به یکدیگر احترام بگذارند، البته نه احترام ظاهری و تشریفاتی، بلکه احترامی واقعی. احترام به این معنا نیست که مثلاً همدیگر را با القاب و آداب صدا کنند. بلکه قلباً مرد نسبت به زن خود و زن نسبت به مرد خود، احساس احترام داشته باشند.

احترام را در قلب خود نگهدارید، برای هم حرمت قایل باشید. این در ادارة زندگی مهم است. بین زن و شوهر، اهانت و تحقیر و تذلیل نباشد.»

[خطبه عقد 19/09/1371]

ازدیاد محبت

زن و شوهر هرچه بیشتر به هم محبت کنند، زیادی نیست. آن‏جایی که محبت هرچه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبت زن و شوهر است. هرچه به هم محبت کنید، خوب است و خود محبت هم اعتماد می‏آورد. این محبت زن و شوهر هم جزو محبت‏های خدایی است. این از آن محبت‏های خوب است. هر چه بیشتر شود بهتر است.

محبت، دستوری و فرمایشی و سفارشی نیست، دست خود شماست. شما می‏توانید محبت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید، چه طوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت ورزیدن به او، با وفاداری.

اگر زن بخواهد شوهرش به او محبت بورزد، باید حرکت و تلاش کند. اگر مرد بخواهد زنش او را دوست داشته باشد، باید یک تلاشی انجام بدهد. محبت، محتاج تلاش و ابتکار است.

محبت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هرکدام از این دوطرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا می‏کنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل وذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند، یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.

اگر بخواهید این محبت باقی بماند، به جای این‏که از طرف مقابلتان توقع کنید که او مرتب به شما محبت کند از دل خودتان بخواهید که تراوش محبتش روز به روز بیشتر شود. محبت به طور طبیعی، محبت می‏آفریند.

دوست داشتن ومحبت ورزیدن برای رضای خدا

اين هم مهم است: «و الحب فى الله تعالى و المواظبة على العمل الصالح يقطع دابرة.» مفاتيح‌الجنان: دعاى كميل، اين دو، مهمتر از آنهاست. يكى «حب فى‌الله» است. يعنى انسان عواطف، بخصوص محبت خودش را در جهت الهى هدايت كند. اگر كسى را دوست داريد، اين محبت براى خدا باشد، نه براى دنيا. محبت را در آن‌جا خرج كنيد كه براى خدا باشد. البته روايات «الحب فى الله و البغض فى الله» روايات بسيار مفصلى‌اند. در «كافى» و در ديگر كتب هم، بابى مفصل درباره‌ى اين صفت هست.

[بيانات در شروع درس «خارج فقه» 20/06/1373]

عوامل بقا و استمرار محبت

1-         رعایت حقوق وحدود  یکدیگر

حفظ حقوق متقابل بسیار ارزشمند است قبل از اینکه بخواهید تشکیل زندگی دهید، درس حقوق خانواده را یاد بگیرید. ببینید وظیفه­ی شما چیست؟ شاید برخی از خانواده ها هنوز نمی­دانند ازدواج یعنی چه؟ تصور می­کنند زندگی باید بگذرد، حالا هر طور باشد. نه! این گونه نیست. اگر کسی از زندگی و ازدواج خود لذت نبرد، بازنده­ی اصلی میدان است.

مرد بداند که احترام زن بسیار حایز اهمیت است و آن قدر مهم است که پیامبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: «بهترین فرد از میان شما کسی­ست که برای خانواده­اش بهتر باشد!»

 ایشان همچنین می­فرمایند: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را می­کرد که گمان کردم یک اُف هم نمی­توان گفت!» واقعاً درست است. چرا باید کسی که می­خواهد فردا مادر فرزند شما باشد و زندگیِ شما را به آرامش برساند، مورد بی­احترامی باشد؟ همچنین برای زنان احترام شوهر و نیکو همسرداری کردن مهم است، آنچنان که می­فرمایند: «زنی که خوب شوهرداری کند، مثل سربازی ست که در جبهه­ی جنگ مشغول نبرد می­باشد.» یعنی جهاد برای خدا، با خوب شوهرداری کردن، یک پاداش دارد. در این جمله، معنی و مفهوم گسترده­یی نهفته است، پس به حقوق همدیگر آگاه باشید و بکوشید به حقوق یکدیگر احترام بگذارید.

محبت در صورتی خواهد ماند که طرفین حقوق یکدیگر و حدود خود را رعایت کنند و از آن تخطّی و تجاوز نکنند. یعنی در واقع هر کدام از این دو طرف که دو شریک هستند و با هم زندگی را بنا می­کنند، سعی کنند که جایگاه خود را در دل و ذهن و فکر طرف مقابل، جایگاه راسخ و نافذی قرار دهند. یعنی همان نفوذ معنوی، همان ارتباط و پیوند قلبی زن و شوهر. حقوق اسلامی برای این است.»

[خطبه عقد 11/12/1377]

2- اظهار لفظی وعملی محبت

محبّت ورزیدن، یک امری است که در اوّل کار خدای متعال این را به شما می‌دهد، سرمایه ای است که در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هدیه می­کند. به یکدیگر محبّت پیدا می‌کنند. این را باید نگه داشت. محبّت همسر شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهید همسرتان به شما آن محبّتش محفوظ بماند، باید رفتار خودتان را محبّت برانگیز کنید. حالا معلوم است که انسان چه کار باید بکند تا محبّتش معلوم شود. بایستی وفاداری کنید، امانت نشان بدهید، صفا نشان بدهید، توقعّات خود را خیلی بالا نبرید، باید همکاری کنید، باید اظهار محبت کنید، اینها محبّت ایجاد می­کند. هر دو نسبت به هم این وظیفه را دارند. محبّت در زندگی باید باشد. همکاری باشد، ایرادگیری و زیاده طلبی نباشد.»

[خطبه عقد 19/12/1376]

به محبت دورادور و احساس محبت اكتفا نكنيم، اين احساس را در زندگى پياده نماييم. اگر محبت نباشد، اين رابطه‌ى عملى به وجود نمى‌آيد. در سايه‌ى آن محبت، مى‌شود اين پيوند و پيوستگى عملى را به وجود آورد، اما بدون اين پيوستگى و پيوند عملى، اصل آن محبت زير سؤال خواهد رفت. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله».[1] دنباله‌ى محبت، بايد اطاعت و متابعت باشد.

 [بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه تهران 21 رمضان 1414، 13/12/1372]

3- اعتمادسازی

نگه‏داشتن محبت به این است که زن و شوهر اعتماد یکدیگر را جلب کنند. اطمینان که پیدا شد، محبت، پایدار می‏شود و اُنس به وجود می‏آید. اساس محبت، اطمینان است. اگر اعتماد بین زن و شوهر از بین رفت، محبت آرام ‏آرام از بین خواهد رفت. باید به هم اعتماد داشته باشید. اگر می‏خواهید محبت طرف مقابلتان به شما زیاد باشد، وفاداری کنید، حس اعتماد او را جلب کنید. یکی از چیزهایی که محبت را در خانواده به کلی به هم می‏ریزد، بی‏اعتمادی زن و شوهر به همدیگر است. ...

محبت یک امری است که باید زمینه آن را فراهم کرد و زمینه‏اش این است که دختر سعی کند اعتماد شوهرش را به خود جلب کند، پسر هم سعی کند اعتماد زنش را به خود جلب کند. وقتی اعتماد طرفین وجود داشت و هر دو به وفاداریِ هم اطمینان پیدا کردند، محبت زیاد می‏شود. ...

اعتماد، یک امر قراردادی نیست که بیا من به تو اعتماد کنم، تو به من اعتماد کن. این‏طوری نیست. اعتماد را باید جلب کرد، با خوبیِ عمل، با رعایتِ اخلاق، با رعایتِ آداب، با رعایتِ حدود و ثغور و موازین شرعی. ...

4- وفاداری

وفاداری خیلی مهم است. اگر زن احساس کند شوهرش به او وفادار است و شوهر احساس کند زنش به او وفادار است، این خود به وجود آورنده محبت است. محبت که به وجود آمد، آن وقت خانواده پایدار خواهد شد. یک بنای مستحکم و پایداری که سال‏های متمادی ادامه پیدا می‏کند. ...

اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمی‏گوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد می‏کند، اگر احساس کند صمیمیتی در بین نیست، هرچه هم محبت داشته باشد این محبت ضعیف خواهد شد...

اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بی‌اعتنایی و بی‌توجهّی کنند و به تدریج حالت بی‌محبتی ازیک طرف به وجود بیاید، چون بی‌محبّتی مرضی مسری است، حتماً به آن طرف دیگر هم سرایت می­کند. این طوری است. نباید بگذارید، هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایه اصلی است.»

[خطبه عقد 16/05/1379]

بی‌اعتمادی پایة محبّت را از بین می‌برد. نگذارید این بی‌اعتمادی به وجود بیاید. احساس بی‌وفایی محبّت را مثل خوره می‌خورد و از بین می‌برد».

 [خطبه عقد 16/11/1379]

5- مبتنی بر اصل انسانی بودن محبت نه نفس­پرستی

امروز در دنیا تعبیر بدی از محبت می‏کنند، این عشقی که تعبیر می‏کنند، این‏ها آن محبت واقعی نیست. این، همان حالت هیجان جنسی است که به یک شکل خاصی آن را ظاهر می‏کنند. این ممکن است در خیلی از موارد پیش بیاید، ارزشی هم ندارد. آن چیزی که با ارزش است، آن محبت عمیق و صمیمی و خدایی و همراه با احساس مسئولیت متقابل بین دختر و پسر است که بدانند حالا بعد از این، یک واحدند و یک هدف را دنبال می‏کنند. این، آن محبتی است که خانواده بر اساس آن شکل می‏گیرد.

آن محبت‏ها و عشق‏هایی که بر اساس مبانی انسانی نیست و از روی مسائل ظاهری و شهوات زودگذر است، این‏ها خیلی پایه و بنیادی ندارد. اما محبتی که اساس آن اصل انسانی است که خدای متعال آن را قرار داده ـ به خصوص اگر چنانچه با شرایطی که در همین ازدواج اسلامی رعایت شده و توصیه شده است، همراه باشد ـ این محبت روز به روز بیشتر می‏شود.

 

 

6-نصیحت وهدایت بزرگترها برای جوانان

باید جوان‏ها را هدایت کرد، اما در جزئیات امور آن‏ها نباید خیلی دخالت کرد که زندگی برای آن‏ها مشکل شود. مبادا بعضی‏ها با دخالت‏های خودشان، بعضی‏ها با کم‏ظرفیتی و خویِ بچگی خودشان، این بنای مستحکم را به اندک چیزی متزلزل کنند. اگر دیدند دخالت‏های آن‏ها دارد این زن و شوهر را نسبت به هم دل‏چرکین می‏کند، دیگر اجازه ندارند دخالت کنند.

بزرگ‏ترها اگر می‏خواهند، جوان‏ها راحت زندگی کنند، باید آن‏ها را نصیحت کنند و هدایت نمایند. اما دخالت نباید بکنند. بگذارند زندگی‏شان را بکنند. مبادا خدای نکرده بزرگ‏ترها بیایند پیش یکی از زوجین، از آن دیگری بدگویی کنند و یک چیزی بگویند و دلخوری درست کنند، بلکه باید بزرگترها سعی کنند بیشتر این‏ها را به‏هم نزدیک نمایند و دل‏هایشان را به هم متصل‏تر کنند.

والدین نقش زیادی در ایجاد محبت دارند. والدین دختر و پسر باید دائماً همتشان این باشد که این را نسبت به دیگری با محبت کنند. اگر هم چنان‏چه از طرف مقابل چیزی دیدند که برایشان خوشایند نبود، آن را برای فرزند خودشان ذکر نکنند. بگذارند این‏دو با یکدیگر روز به روز مأنوس‏تر و با محبت‏تر شوند.

پدر و مادرها باید سعی کنند محبت زن و شوهرها را ـ این بچه‏هایشان را، جوان‏هایی را که ازدواج می‏کنند ـ تأمین کنند. گاهی ممکن است یک دلخوری‏هایی پیش بیاید، پدر و مادرها که تجربه‏دارتر هستند، بزرگ‏تر هستند، عاقل‏تر هستند، نگذارند که این دلخوری‏ها به دلسردی زن و شوهر جوان از هم منتهی شود.

[مجله  یاس شماره33]

 

 

 

 

آثار محبت درزندگی

محو دلخوری ها بوسیله محبت‏

زن و شوهر باید به هم محبت داشته باشند، همین! کارهایی که محبت را کم می‏کند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گله‏مند و بیزار می‏کند، از شما سرنزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حساس است، از آن‏ها اجتناب کنید. بعضی‏ها بی‏اعتنایی می‏کنند. مثلاً فرض بفرمایید که زن از یک عادتی که مرد دارد، بدش می‏آید، این مرد هم بی‏اعتناست و آن عادت را باز تکرار می‏کند. این بد است. همین‏طور زن‏ها، فرض بفرمایید زن‏هایی هستند که هوس‏های شخصی خود را (فلان چیز را بخریم، فلان جا برویم و...) بر راحتی و آسایش شوهر ترجیح می‏دهند. چه لزومی دارد؟ اصل کار، شما دو نفر هستید. همه دنیا فرع شمایند. همدیگر را داشته باشید، با همدیگر مهربان باشید.

اگر یک وقتی خدای نکرده یک کدورتی پیش آمد، باید لابه لای محبت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرفِ کوچکی را بزرگ کنند و مرتب کش بدهند، این‏ها نباید باشد. ...

اگر زن و شوهرها نسبت به احساسات یکدیگر بی‏اعتنایی و بی‏توجهی کنند و به تدریج حالت بی‏محبتی از یک طرف به وجود بیاید، چون بی‏محبتی مرضی مسری است، حتما به آن طرف دیگر هم سرایت می‏کند. این‏طوری است. نباید بگذارید. هر دو باید تلاش و کوشش کنید. این پایه اصلی است.

اگر زن یا شوهر احساس کند که دل همسرش در گروی جای دیگر است، اگر احساس کند به او راست نمی‌گوید، اگر احساس کند با دورویی برخورد می‌کند، اگر احساس کند صمیمیتّی در بین نیست، هر چه هم محبت داشته باشد این محبّت ضعیف خواهد شد ... »

 [خطبه عقد 21/12/1379]

حل مشکلات توسط محبت

زن و شوهر باید به هم محبت بورزند. این اساس خوشبختی است. خوشبختی در این است که زن و شوهر همدیگر را دوست داشته باشند. وقتی محبت باشد، از محبت خارها گل می‏شود. اگر چیز ناخوشایندی هم در همسر وجود داشته باشد، وقتی محبت بود، آن چیزهای ناخوشایند، به کلی رنگ می‏بازد و محبت همه چاله‏ها را هموار می‏کند.

زن و شوهر بايد با مهربانى و مدارا زندگى كنند. مرد تا حد امكان محبت خود را بر عيال خود توسعه دهد و زن توقعات را تا ممكن است، كم كند. كار در داخل خانه، جزو وظايف حتمى زن نيست. زندگى مشترك را قدر بدانيد و فكر جدايى نكنيد تا خداوند به هر دوى شما كمك كند.

 [پاسخ به نامه‌ى شكواييه‌آميز خانمى از همسرش 22/05/1377]

آفت محبت

تحقیر وسرزنش

خداوند در خلقت انسان به خودش احسنت گفته است، زیرا انسان بهترین خلقت اوست. در این میان، چگونه می­توان همسر را به عنوان یک امانت الهی تحقیر و سرزنش کرد؟ یک دختر و یا یک پسر که با هزاران امید وارد زندگی می­شوند، چرا باید مورد اهانت قرار گیرند؟ پدر و مادری که دخترشان را با صدها رنج و زحمت را بزرگ کرده­اند و با حفظ آبرو و امیدواری او را به خانه­ی مردی فرستاده­اند تا در محیط امن و سالم و پر محبت زندگی کند، چه گونه می­توانند بعد از مدتی نظاره­گر توهین و سرزنش او از طرف همسرش باشند؟ آیا وجدان انسان راضی می­شود؟ متقابلاً اگر شما به ازدواج مردی در آمده­اید که به دلایل گوناگون مشکل پیدا کرده است – مثلاً اقتصادی یا شغلی – به هیچ وجه او را سرزنش نکنید، زیرا به تدریج که سرزنش ها زیاد می­شود، حالت تخریبی­یی در زندگی شما به وجود می­آید و در مقابل همدیگر کم ارزش می­شوید.

همیشه به دنبال این باشید که با لطف و کرامت خود، احترام همدیگر را نگه دارید و در پی شأن و منزلت همدیگر باشید.

 

 

 

محکم نگه داشتن اسرار

زن و شوهر بايد راز هم را حفظ كنند، زن نبايد راز شوهرش را پيش كسى بازگو كند. مرد هم مثلاً نرود پيش رفقايش در باشگاه يا مثلاً فلان مهمانى و... راز همسرش را بازگو كند. حواستان جمع باشد، اسرار هم را محكم نگاه داريد تا زندگى­تان ان‏شاءالله شيرين و مستحكم شود.

انتظار بی­عیب بودن همسرتان را نداشته باشید .

اگر دیدید که همسرتان یک نقطه عیبی دارد – هیچ انسانی بی‌عیب نیست- و مجبورید او را تحمل کنید. تحمّل کنید، که او همزمان، دارد یک عیبی را از شما تحمل می‌کند. آدم عیب خودش را که نمی‌فهمد، عیب دیگری را می‌فهمد. پس بنا را بگذارید بر تحمّل.

اگر چناچه قابل اصلاح است، اصلاحش کنید. اگر دیدید کاری نمی‌شود کرد، با او بسازید.                                            

[خطبه عقد 09/04/1371]

رعایت وملاحظه حال یگدیگر را کردن 

اسلام در داخل خانواده ترتیبی داده که اختلاف درون خانواده به خودی خود حل شود. به مرد دستور داده که ملاحظاتی بکند. به زن هم دستور داده که یک ملاحظاتی بکند. مجموع این ملاحظات اگر انجام بگیرد، هیچ خانواده ای قاعدتاً متلاشی نخواهد شد و از بین نخواهد رفت. غالباً متلاشی شدن خانواده ها به خاطر این بی‌ملاحظه‌گیهاست. مرد بلد نیست که رعایت کند، زن بلد نیست که عقل به خرج دهد، او تندی و خشونت بی‌حدّ می‌کند، این بی‌تحمّلی به خرج می‌دهد، همه­اش ایراد دارد، خشونت او هم ایراد دارد، سرکشی این هم ایراد دارد. اگر او خشونت نکند، اگر یک وقتی اشتباه کرد، این سرکشی نکند، ملاحظه کنند، با همدیگر بسازند، هیچ خانواده‌ای تا آخر متلاشی نخواهد شد و خانواده باقی می­ماند.

 (خطبه عقد مورخه 20/11/1375

 

تقسیم کارها

وقتی دو نفر در کنار هم قرار می‌گیرند و همسر می‌شوند، بعضی از وظایف وجود دارد که بین اینها مشترک است. مانند کشیدن بارهای خانواده، همکاریهای گوناگونی که در راه بردن خانوار مؤثر است. اینها باید با هم همکاری کنند. این کارها بین زن و مرد مشترک است. حداکثر این است که تقسیم کار شود.»

گاهی تقسیم کار هم نمی‏کنند اما بهتر این است که تقسیم کار هم بشود. بخشی از کارها را زن انجام می‏دهد، بخشی را مرد انجام می‏دهد. مثل همه همکاری‏هایی که وجود دارد، مثل همه همسنگری‏ها.

در محیط خانواده، زن و شوهر با هم همکاری کنند. اگر شوهر مشکلی یا مضیقه‏ای دارد، زن با او بسازد، اگر زن، داخل خانه یا در محیط کار یا هر جور که هست، دشواری دارد، شوهر باید به او کمک کند. خود را در سرنوشت همسر باید شریک بدانند، هر دوی آن‏ها این را برای خاطر خدا انجام دهند.

 [خطبه عقد 22/12/1378]

روحیه وانرژی دادن به یکدیگر  

همکاری و کمک، گاهی به این نیست که وارد حجم کار یکدیگر بشوند. نه، بلکه یکدیگر را روحاً تدارک کنند. مردها معمولاً با مسائل مشکل‏تری در جامعه برخورد دارند، زن‏ها می‏توانند به آن‏ها روحیه بدهند. می‏توانند خستگی آن‏ها را از تنشان بیرون کنند. به آن‏ها تبسم کنند و به آن‏ها دلخوشی دهند. اگر چنانچه خانم‏ها هم، کاری بیرون از خانه دارند، مرد کمک کند و او را تقویت نماید.

مراد از همکاری، همکاریِ روحی است. این‏که زن ضرورت‏های مرد را درک کند، فشار اخلاقی روی او وارد نیاورد، کاری نکند که او در امر زندگی مستأصل شود و خدای نکرده به راه‏های نادرست متوسل بشود. او را به ایستادگی و مقاوت در میدان‏های زندگی تشویق کند و تحریص نماید. اگر چنان چه کار او مستلزم این است که یک مقداری به وضع خانوادگی، رسیدگی کافی نداشته باشد، این را به رخ او نکشد، این‏ها مهم است. این‏ها وظیفه‏هایی است از طرف زن. از طرف مرد هم وظیفه است که ضرورت‏های زن را درک کند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل نباشد.

 

تشویق یکدیگر در میدان مسابقه خیرات

در همه احوال و اوضاع رعایت همدیگر را بکنید، به هم کمک کنید، عون و بازوی همدیگر باشید، به خصوص در راه خدا و در راه انجام وظیفه. اگر پسر در راه خداست، دختر به او کمک کند و اگر دختر در راه انجام وظیفه و در راه خداست، پسر به او کمک کند. هر کدام مجاهدت می‏کنند، آن دیگری به او کمک کند.

اگر پسر در کارِ علم و در کار تلاش و مجاهدت در ارگان‏های جمهوری اسلامی است، آن خانم با او همکاری کند که بتواند کارش را راحت انجام بدهد. مردها به زن‏هایشان فرصت بدهند تا زن‏ها هم بتوانند در این میدان‏های مسابقه معنویت وارد شوند. اگر می‏خواهند تحصیل علم کنند، بتوانند. اگر هم می‏خواهند در کارهای اجتماعی وارد شوند، بتوانند.

[بیانات در خطبه عقد مورخ  15/1/1372]

زن و شوهر کوشش کنند یکدیگر را به راه خدا هدایت کنند. یکدیگر را در راه مستقیم نگه دارند و حفظ کنند. این «تواصّوا بالحقّ و تواصّوا بالصّبر» [2] را که خاصّیت مسلمانی است و مهمترین خصوصیت ایمان است، مدّ نظر داشته باشند.»

[خطبه عقد 08/05/1374]

هر دو به یکدیگر نسبت به دیندار بودنشان و رعایت تقوا کمک کنند. یعنی مرد کمک کند که زنش بتواند دیندار باشد و رعایت تقوا را بکند. زن هم کمک کند که مرد بتواند دیندار باشد و بتواند پاکدامن بماند و بتواند با تقوا حرکت کند. منظور از کمک فقط شستن ظرف و... نیست، البته این‏ها هم کمک است ولی منظور، بیشتر، کمک روحی است. کمک معنوی و فکری است. در راه اسلام یکدیگر را ثابت قدم بدارند، همدیگر را توصیه به تقوا و صبر، و توصیه به دینداری، عفاف، قناعت، ساده زیستی و... کنند. با هم همکاری کنند تا بتوانند ان‏شاءالله به بهترین وجهی بگذرانند.

[خطبه عقد مورخ  15/1/1372]

مرد باید به زن کمک کند تا عقب ماندگیهایی را که در جامعه ما دارند، جبران کند. البته مراد از این عقب ماندگی­ها، آن چیزهایی نیست که امروز به تقلید از فرنگیها در جامعه ما مطرح می­شود. بلکه مراد معرفت است. مراد تحصیلات است. مراد پیداشدن روح اندیشه و تأمل و فکر در زن است. مراد اینهاست که هر چه مرد بتواند باید در این زمینه به همسرش کمک کند. اگر زن می­خواهد کاری انجام بدهد یا در فعالیتهای اجتماعی سهیم باشد، در حدّ اقتضای وضع زندگی خانوادگی، مانع او نشود.»

[خطبه عقد 10/02/1375]

پسر اگر می‌بیند دختر در راه انجام تکالیف اسلامی خودش، یک قدم خیری می‌خواهد بردارد، وسایل را برایش فراهم بکند و مانع تراشی نکند. بعضی دخترها هستند می­خواهند فرض کنید ادامه تحصیل بدهند، درس دین بخوانند، با قرآن آشنا بشوند، کارهای خیر بکنند و در بعضی از امور خیریه شرکت داشته باشند. شوهرانشان گاهی نسبت به اینها بداخلاقی می­کنند که ما حوصله این کارها را نداریم! ما زن گرفته ایم که زندگی کنیم. نمی‌گذارند این دختر به کار خیر برسد.»

[خطبه عقد 05/08/1375]

غم‏خوار و کمک حال واقعی بودن

«کمک واقعی این است که دو نفر غمها را از دل هم برطرف کنند. هر کسی در دورة زندگیش، گرفتاری و مشکل و غمی پیدا می­کند و ممکن است دچار ابهام و تردید بشود. آن دیگری در چنین موقعیتی، باید به کمک همسرش بشتابد و به او کمک کند. غم را از دل او بردارد. او را راهنمایی کند و اشتباه و خطای او را برطرف نماید.»

[خطبه عقد 02/09/1378]

همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه می‏بیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی می‏شود، فرضاً در یک معامله نامشروعی دارد قرار می‏گیرد، توی یک جریان غلطی دارد می‏افتد، توی پول درآوردن‏های نادرست دارد می‏افتد، توی رفیق بازی‏های ناسالم دارد می‏افتد، اول کسی که باید او را حفظ کند، اوست. اگر متقابلاً مرد این احساس‏ها را به نوع دیگری از زنش کرد، اولین کسی که باید زن را حفظ کند، شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبرانه و حکیمانه حاصل می‏شود، نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.

 [خطبه عقد 21/08/1379]

همدلی و همکاری کردن، معنایش این است که همدیگر را در راه خدا حفظ کنید. تواصی به صبر و تواصی به حق کنید. اگر خانمِ خانه می‏بیند شوهرش دارد دچار یک انحرافی می‏شود، فرضاً در یک معامله نامشروعی دارد قرار می‏گیرد، توی یک جریان غلطی دارد می‏افتد، توی پول درآوردن‏های نادرست دارد می‏افتد، توی رفیق بازی‏های ناسالم دارد می‏افتد، اول کسی که باید او را حفظ کند، اوست. اگر متقابلاً مرد این احساس‏ها را به نوع دیگری از زنش کرد، اولین کسی که باید زن را حفظ کند، شوهر اوست. البته حفظ کردن هم، با محبت کردن و با زبان خوش و با منطق صحیح و با برخورد مدبرانه و حکیمانه حاصل می‏شود، نه با بد اخلاقی و قهر و این چیزها. یعنی هر دو مراقب باشند تا آن دیگری را در راه خدا حفظ کنند.

با هم همکاری کنید، به هم کمک کنید، خصوصاً در امر دین. اگر می‏بینید طرف شما، شوهر یا زن شما کاهل نماز است، به نماز کم اهمیت می‏دهد، به راستگویی کم اهمیت می‏دهد، به مال مردم کم اهمیت می‏دهد، به شغل دولتی کم اهمیت می‏دهد، او را بیدار کنید، به او بگویید، به او بفهمانید و کمک کنید که خودش را اصلاح کند یا اگر می‏بینید که در امر محرم و نامحرم، در امر پاکی و نجسی، در امر حلال و حرام آدم بی­اعتنا و بی­مبالاتی است، به او توجه بدهید، او را آگاه کنید، کمک کنید که خوب شود. اگر دروغگو، و غیبت کن است، به او تفهیم کنید، نه این که دعوا کنید، نه این که اوقات تلخی کنید، نه این که مثل یک منتقد بداخلاق بنشینید یک کناری هی نق بزنید.

گاهی هست که مرد در فعالیت های زندگی سر دو راهی می‌رسد. انتخاب باید بکند یا دنیا را و یا راه صحیح و امانت و صداقت را، یکی از این دو تا را باید انتخاب کند، این جاست که زن می­تواند او را به راه اول یا به راه دوم بکشاند. متقابلاً، طرف عکس آن هم هست. شوهرها هم در مورد همسرانشان می‌توانند این طور تأثیرات را داشته باشند. سعی کنید با هم این طور باشید. هر دو کوشش کنید که یکدیگر را متدّین، در راه خدا، در راه اسلام، در راه حقیقت، در راه امانت و صداقت، نگهدارید و مانع از انحراف و لغزش شوید.

[خطبه عقد 21/12/1379]

 

اصلاحگر و حامی یکدیگر بودن

زن و شوهر باید همدیگر را در راه صحیح و صراط مستقیم الهی حمایت کنند. اگر هر کدام از اینها مشاهده می­کنند یک عمل خیر و یک کار شایسته‌ای از همسرشان سر می­زند، آن را تشویق کنند و اگر بر عکس، احساس کردند که خطایی، یک انحرافی- خدای نخواسته- وجود دارد، سعی در اصلاح آن بکنند، یکدیگر را در راه خدا کمک و تشویق کنند.

زن و شوهر باید سعی کنند که یکدیگر را اصلاح کنند. نه مثل یک آقا بالاسر که مرتب به دیگری نیش بزند، نه! مثل یک پرستار، یک مادر و پدر دلسوز.

[خطبه عقد 22/12/1372]

هيچ مانعى ندارد كه اگر شما مى‌خواهيد به زيردست خود جمله‌ى توبيخ‌آميزى بگوييد، آن را با تعبيرات جمع به كار ببريد: شما اين كار را اشتباه كرديد، من شما را توبيخ مى‌كنم، شما بايد مورد شماتت قرار بگيريد. لازم نيست مثلا بگوييد، مردك فلان فلان شده، چرا اين كار را كردى. در كلمات و برخوردها، مطلقا اهانت را بربيندازيد و ريشه‌كن كنيد، چون خلاف شؤون اسلامى است. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «انى اكره لكم ان تكونوا سبابين» فحاش نباشيد، بددهنى چيز بدى است، ليكن سهل‌انگارى در اين كارها هم بد است. رفيق و غير رفيق را هم ملاحظه نكنيد، در رودربايستى هم گير نكنيد، آيين‌نامه‌ى انضباطى را با قدرت تمام اعمال نماييد.

[بيانات در ديدار با فرماندهان عالى‌رتبه‌ى نيروهاى نظامى و انتظامى، و اعطاى آيين‌نامه‌ى انضباطى نيروهاى مسلح به رئيس ستاد فرماندهى كل قوا 22/10/1369]

وجه مشترک زوجین در زندگی باید عبارت باشد از: توجه به خدا و اطاعت دستورات الهی و عمل به فرامین خدا. زن و شوهر باید همدیگر را در این جهت حفظ کنند. اگر زن می‏بیند که شوهر او بی اعتنا به مسائل دینی است، او را با حکمت و اخلاق خوش و ظرافت و زیرکی زنانه، وادار به آمدن در راه خدا کند. مرد هم اگر می‏بیند زنش بی‏اعتناست، او هم باید همین تکلیف را انجام دهد. این از کارهای اساسی در زندگی است.

از یکدیگر مراقبت اخلاقی کردن

مهمترین کمک به همسر، این است که سعی کنید همدیگر را دین‏دار نگهدارید. مراقب باشید همسرتان خطای دینی نکند. این مواظبت هم به معنای پاسبانی و دیده بانی نیست. این مراقبت، مراقبت اخلاقی است، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است. اگر چنانچه خطایی از همسرتان دیدید، آن را باید با شیوه بسیار لطیف و عاقلانه‏ای در او از بین ببرید و برطرف کنید. یا با تذکر و یا با بعضی از مراعات‏ها نسبت به هم مسؤولیت دارید.

زن اگر می‏بیند شوهرش در معاملاتِ بد افتاده، در رفیق بازی‏های بد و معاشرت‏های بد افتاده، یا مرد اگر می‏بیند زنش افتاده در بعضی تجمل پرستی‏های غلط یا ولنگاری‏های غلط، نباید بگوید: حالا او خودش است.

شما هر کدام نسبت به هم وظیفه دارید. باید همت خود را متمرکز کنید. زن و مرد می‏توانند بر روی هم اثر بگذارند.

[مجله یاس شماره 32]

آراستگی برای یکدیگر

خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. در خصوص رسيدن به سر و وضع، روايات زيادى در كتب حديثى ما هست. در كتاب «نكاح» مفصل بحث مى‌شود كه مرد و زن بايستى به خودشان برسند. بعضى خيال مى‌كنند كه مثلا مردان بايد موى سرشان را بتراشند، نه. در شرع، براى جوانان مستحب است كه موى سر بگذارند. در روايت هست كه «الشعر الحسن من كرامة الله فأكرموه»[3] ، موى زيبا، جزو كرامتهاى الهى است، آن را گرامى بداريد. يا مثلا روايت دارد كه پيامبر اكرم وقتى مى‌خواستند نزد دوستانشان بروند، به ظرف آب نگاه مى‌كردند و سر و وضع خود را مرتب مى‌كردند[4] آن زمان كه آينه به اين شكلى كه حالا هست و فراوان هم هست، نبود. جامعه‌ى مدينه هم كه فقير بود. پيامبر ظرف آبى داشتند، كه وقتى مى‌خواستند نزد دوستانشان بروند، از آن به جاى آينه استفاده مى‌كردند. اين، نشان‌دهنده‌ى آن است كه سر و وضع مرتب، لباس خوب و گرايش به زيبايى، امر مطلوبى در شرع اسلام است، منتها آن چيزى كه بد و مضر است، آن است كه اين وسيله‌اى براى فتنه و فساد و تبرج شود. همان‌طور كه گفتم، ضررهايش تا خانواده و نسل بعد هم مى‌رسد.

 

اما اگر از همدیگر شكایت یا انتقادی داشتیم چطور یا چگونه بیان كنیم؟

قبل از هرچیز از قضاوت عجولانه بپرهیزید. قبل از اقدام به هر عمل یا هر گونه صحبت خوب است بدانیم واقعاً چه پیش آمده است. با دیدگاهی منطقی و واقع بینانه، ابعاد گوناگون قضیه را بررسی كرده، از سوء تفاهم پیشگیری كنیم. دیدن از دریچه چشم دیگری به معنای درك عواطف، احساسات، اندیشه ها و افكار اوست. بدان گونه كه پیشینه­ی فرهنگی، تربیتی و خانوادگی او، طی سالیان متمادی به او آموخته است.

اگر واقعاً بتوانیم در قضاوت ها، نه تنها خود، بلكه دیگران را نیز در نظر بگیریم زندگی بسیار زیباتر از آن چیزی می شود كه انتظار داریم.

نكته­ی بعدی رعایت احترام خود و طرف مقابل در تمام شئون زندگی حتی طرح شكایت هاست. اگر از عملكرد و نوع كاركرد همدیگر انتقاد كنیم بسیار بهتر از آن است كه با به كارگیری الفاظ تند و توهین آمیز، شخصیت یكدیگر را آماج حمله قرار داده، احساس تنفر نسبت به خودمان را در ذهن طرف مقابل شكل داده، شدت بخشیم. گاه دیده می­شود برخی افراد برای اثبات نظر خود و یا فرو نشاندن خشم ناشی از پیشامدی (كه البته طرف مقابل را مسبب آن وضعیت می دانند) در انتقادها و یا سخنان خود از واژه­هایی استفاده می­كنند كه مطمئن هستند طرف مقابل را می­آزارد و یا حداقل خشم او را برمی­انگیزد. بیایید فكر كنیم. با این عمل چه چیزی به اثبات می­رسد. كدام وضعیت بهبود می­یابد؟ چه نتیجه­ای از چنین رفتاری عایدمان می­شود؟ آیا غیر از این است كه یك آدم خشمگین و عصبی تبدیل به دو نفر می­شود؟

اگر تصور می­كنیم مردی به لحاظ مادی امكاناتی را كه انتظار داشته­ایم فراهم نكرده و یا آن گونه كه باید در جهت رفاه معنوی خانواده نكوشیده است، حق داریم او را با دیگران، خصوصاً افراد معینی كه حساسیت او را برمی انگیزد، مقایسه كنیم؟ آیا چنین مقایسه ای تحقیر آشكار او نیست؟ آیا انتظار داریم همه به شیوه­ای یكسان عمل كنند؟ آیا می­پسندیم خودمان نیز مورد قیاس قرار گیریم؟ نتیجه مقایسه، احساس حقارت، كمبود، عدم اعتماد به نفس و خشم است و چگونه می­توان در تمام طول زندگی با كسی زیر یك سقف زندگی كرد كه هر لحظه برای شما یادآور احساسات منفی و خاطرات تلخ و نامطلوب است؟

بیایید مشكلات را به هم ربط ندهیم. اگر مشكلی پیش آمده، در همان زمان و مكان خودش، به رفع آن مبادرت ورزیده و یك مورد را به تمام وقایع زندگی مرتبط نكنیم. در غیر این صورت یك مشكل كوچك آنقدر دامنه دار می­شود كه كنترل عواقب ناشی از آن كاری دشوار خواهد بود. قرار نیست یك سوء تفاهم كوچك یا اشتباه ناچیزی كه از یكی از طرفین یا بستگان او سر زده در هر موقعیت یا هر مشاجره یا اختلاف نظر (برای گرفتن امتیاز بیشتر از طرف مقابل) تكرار شود! در چنین موقعیتی نه تنها برای مشكلِ زمان حال چاره­ای اندیشیده نشده و نتیجه­ای از بحث موجود حاصل نمی­شود بلكه زخمهای كهنه سر باز می­كنند و فرصت التیام دست نمی­دهد. علاوه بر این كه موردی نیز برای ادامه مشاجره و شدت یافتن آن پیدا می­شود. این مسیر طولانی مطمئناً هدف اصلی ما را در نتیجه­گیری تأمین نمی­كند. با تغییر در صحبت كردن و یا حتی تغییر عبارات ساده به روابطی بسیار مطلوب­تر، صمیمانه­تر و خوشایندتر دست می یابیم. گاهی اوقات تغییر الگوی رفتاری در زندگی الزامی به نظر می­رسد. استفاده از عبارات و كلمات و نوع بیان، یا تغییر در سبك گفتاری به ما امكان می­دهد از موقعیت های استرس­زا دوری گزیده، شرایط را به شكلی مطلوب به سمت آرامش و رفاه خانواده سوق دهیم. زبان خوش چیزی نیست جز رعایت احترام طرف مقابل و به كارگیری الفاظ و عباراتی كه كمترین میزان تنش را مابین طرفین ایجاد كرده و بهترین نتیجه را به بار می­آورد. و تمام اینها مبیّن یك شیوه ارتباطی است: "ارتباط بدون سرزنش " .

 نحوه تعامل والدین با فرزندان

پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده­اند: «بچه­ها، آینه­ی رفتار شما هستند.» پس اگر فرزند شما در تحصیل و تربیت دچار مشکل می­شود، کسی را مقصر ندانید و همیشه از خودتان سلب مسئولیت نکنید. معمولاً خانواده­های ما اگر فرزندانشان بد تربیت شوند، می­گویند: «جامعه یا مدرسه» و یا برخی از مادران به اقوام شوهر ربط می­دهند!  مواظب باشید، «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» دیگران را مقصر بدتربیتی فرزند خود ندانید. شما در منزل بوده­اید، با همسرتان برخورد داشته­اید، لقمه­ی حلال یا حرام به منزل آورده اید و در برابر رفتار فرزندتان، عکس العمل نشان دادید. کودکی که در شبانه روز 90% اوقات خود را در کنار پدر و مادر به سر می­برد، چه کسی می­توانسته است، روی او تأثیر گذار باشد؟ مطمئن باشید اگر دیگران روی فرزند شما تأثیر گذاشته­اند، زمینه و بستر آن را خود شما فراهم کرده اید.

 

 

 



[1]( آل عمران :آیه 31

7 سوره والعصر

8  بحارالانوار، ج 76، ص 83

9  بحارالانوار، ج 10، ص 92.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:21  توسط دکتر مرتضایی  | 

پاره­ای از ظرافت­های اخلاقی درگفتار و رفتار که می­توانددر مردان تاثیر گذار باشد

مي‌توان گفت تقريباً همه مردها نفوذ‌ پذيرند، به‌شرط آنکه شما نافذ خوبي باشيد. سعي کنيد شيوه نفوذ همسر خود را بشناسيد و با تأمل و سنجيده در اين مسير گام برداريد.

در اين راستا خوب است بدانيد:

1- شايد يکي از دلايل اين‌که شما بيش از ديگران از زندگي‌تان گله‌منديد اين است که به جزئيات بيش از حد توجه مي‌کنيد.

2- اين شما هستيد که اقتدار و غرور مردانه يک مرد را شکل مي­دهيد و بهبود مي­بخشيد.

3- هرگز شوهرتان را با شخص ديگري مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

4- از لحاظ خلقي، خود را به ايده‌‌‌آل همسرتان، نزديک و نزديک‌تر کنيد.

5- توقعات و نيازهاي مالي خود را فقط زماني مطرح کنيد که مطمئن باشيد شوهرتان قادر به برآوردن آنهاست.

6- در برنامه‌ريزي‌هاي مالي چنان تصميم بگيريد که هرگز باعث ضرر نشويد.

7- بدون هماهنگي با همسرتان براي مهماني رفتن، مهماني برگزار کردن و مواردي از اين دست، تصميم نگيريد.

8- تا کاملاً مجبور نشده‌ايد، سعي کنيد بدون همسرتان در برنامه‌هاي تفريحي و مسافرت‌ها شرکت نکنيد.

9- بکوشيد لحظاتي که با همسرتان داريد، کاملاً پرانرژي و بانشاط باشيد.

10- در مجالس دوستانه، سعي کنيد همواره توجه‌تان معطوف به او باشد.

11- حريم اطلاعات زندگي خود را حفظ کنيد، هيچ لزومي ندارد که مسايل و مشکلات شما و شوهرتان در سطح فاميل، عمومي گردد.

12- اگر در مسئوليت‌هاي زندگي کوتاهي کنيد، محکوم به شکست خواهيد بود و همسرتان را نيز وادار به شکست مي­کنيد.

13- نقاط مثبت و ضعف مرد خود را بشناسيد و بپذيريد و با اين وجود باز هم به او توجه کنيد.

14- دقت کنيد ممکن است نيازهاي زناشويي زن و مرد با هم متفاوت باشند، ولي با هم در تقابلند.

15- سعي کنيد هيچ وقت زودتر از همسرتان به خواب نرويد!

16- به کليه نيازهاي همسرتان همواره رسيدگي کنيد.

17- فراموش نکنيد شما براي حصول به رضايت، آرامش و احتياجات خود، زماني موفق خواهيد بود که همسرتان را از تمامي اين جهات تامين کنيد.

18- سالگرد ازدواج و تاريخ تولد همسرتان را فراموش نکنيد.

19- به مناسبات و بهانه‌‌‌هاي مختلف، گاهي برايش هديه تهيه کنيد.

20- هرگز هداياي دريافتي از او را، حتي اگر بي‌مصرف بودند، به کسي نبخشيد.

21- از عودت يا تعويض هديه، در هر شرايطي بپرهيزيد.

22- از کليه هدايايش، حتي آن‌هايي که مطابق ميل و سليقه شما نبوده، براي يکبار هم که شده، درحضور خودش استفاده کنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:17  توسط دکتر مرتضایی  | 

تدابيري که مردان مي‌توانند ازنظر اخلاقی در ارتباط مطلوب و همسرداري به کار گيرند:

زنان دنيايى پر از راز و رمز دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى­ها ناآگاه هستند. بسيارى از اختلافاتى كه زنان با شوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است. اگر دوست داريد زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشيد به نكاتى كه در اينجا پيشنهاد مى­شود، توجه كنيد. زنانى كه زندگى شان را دوست دارند در فرصتى مناسب اين مطلب را در جايى قرار دهند تا شوهرشان آن را ببيند!

1- براي اينکه بتوانيد در مقابل همسرتان بهترين تدبير را بيانديشيد، لازم است که حتماً او را بشناسيد.

2- براي اينکه همسر خود را بشناسيد، به رفتار او در شرايط مختلف زندگي دقت کنيد.

3- سعي کنيد به تعريف خوشبختي از ديدگاه وي دست يابيد.

4- خواسته‌ها و تمايلات همسرتان را شناسايي کنيد.

5- ظرفيت همسرتان را براي شنيدن حقايق و حوادث بسنجيد.

6- لزومي ندارد مسايلي را که خارج از ظرفيت اوست، حتما مطرح کنيد.

7- همسرتان را در کنار خود حفظ کنيد، نه در رأس خود و نه در پس خود!

8- مراقب باشيد به آرزوها و توقعات دور از منطق او، بي‌جهت پر و بال ندهيد.

9- زن‌ها، به تمجيد شوهرشان از خود خيلي اهميت مي‌دهند.

10- حس شنوايي يکي از فعال‌ترين حواس در خانم‌هاست. آنها دوست دارند علاقه شما را حين اينکه در اعمالتان مي‌بينند، مکرراً از زبانتان بشنوند.

11- مراقب باشيد که اگر از او در جمع تعريف مي‌کنيد، آنقدر افراطي نباشد که جنبه تمسخر بگيرد.

12- در مورد دين و واجبات، همراه و مشوق وي باشيد، نه مخل و مانع.

13- مطمئن باشيد هر چقدر که سايه ‌ايمان به خدا و تقوا بر زندگي شما گسترده‌تر باشد، رابطه‌تان مستحکم‌تر و موفق‌تر خواهد بود.

14- هرگز همسر خود را با کسي مقايسه نکنيد، مگر آنکه در آن مورد برتري با همسر شما باشد.

15- هشدار: هرگز و هرگز همسر خود را با مادرتان مقايسه نکنيد.

16- براي انتقاد از يک زن دقت کنيد که از شيوه‌هاي مستقيم و بي‌پروا به ندرت استفاده کنيد.

17- براي اشاره به هر ضعف يا اشتباه، بهتر است با مقدمه‌اي مشتمل بر حسنات وي شروع کنيد.

18- انتقادات خود از همسرتان را در جمع مطرح نکنيد، مخصوصاً در جمع افراد خانواده خودتان!

19- در ضمن طرح انتقادهاي دوستانه خود، سعي کنيد پيشنهادي براي رفع مورد نقد شده ارائه دهيد.

20- دقت کنيد در اين موارد، راه حل پيشنهادي، فقط جنبه­ي پيشنهاد داشته باشد، نه اجبار.

21- در ارتباط با همسرتان رفتار منحصر به فرد داشته باشيد تا تفاوت ارزش جايگاه او با ديگران در نظر شما، براي او نيز فاحش گردد.

22- وفاداري شما نسبت به همسرتان، مهم‌ترين و والاترين حسن شما خواهد بود.

23-  يک زن، اگر از عشق و وفاداري همسرش اطمينان کافي حاصل کند، معمولاً تا هر جايي با او در زندگي پيش خواهد رفت.

24- اگر براي القاي تفکر مردسالاري در روابطتان بکوشيد، مسلماً همسر خود را لجوج و حساس مي‌کنيد.

25- مطمئن باشيد اگر احترام همسر خود را در گفتار و رفتار نگه داريد، هيچ جايگاهي براي شکسته شدن احترام خويش باقي نگذاشته‌ايد.

26- طوري رفتار کنيد که بين بودن و نبودن‌تان در خانه بتوان فرق گذاشت. بيشتر با او صحبت کنيد .

27- در کار خود آنقدر غرق نشويد که همسرتان به آن به چشم يک رقيب بنگرد!

28- پول و ماديات تا وقتي اهميت دارد که به خوشبختي و آرامش شما و همسرتان کمک کند، اگر مخمل آسايش گردد، مضراست.

29- سعي کنيد يکباره با تمام مشکلات و مشغله‌هاي فکري روزانه وارد خانه نشويد.

30- البته حتماً در موقعيت مناسب، همسرتان را از مشکلات مالي و شغلي خود آگاه کنيد تا توقعاتش را با توان شما هماهنگ کند.

31- اينکه بعضي از مسائل شما، ممکن است به همسرتان مربوط نباشد، ساده‌انديشي بيش نيست.

32- بکوشيد لحظاتي که در خانه داريد، تماماً صرف انديشيدن به نارسايي‌ها و مشکلات نشود.

33- در اين گونه مناسبات، سعي کنيد در کنار همسرتان حضور داشته باشيد و با ساده‌ترين امکانات، جشن کوچکي به پا کنيد.

34- خانم‌ها غالباً هديه گرفتن غيرمنتظره را دوست دارند، حتي اگر يک شاخه گل باشد.

35- دقت کنيد هداياي دريافتي از همسرتان را همواره به بهترين شکل، حفظ کنيد.

36- پيشامدي خارج از برنامه، برايتان پيش مي‌آيد که منجر به تأخير يا تغيير ديگر برنامه‌هايتان مي‌شود، بموقع به او اطلاع دهيد.

37- اينکه غيرت و تعصب، صرفاً ويژه آقايان است، ديدگاهي است کاملاً بدور از انصاف و حق. ولي متعادل و به دور از افراط و تفريط .

38- زن‌ها هميشه مايلند که دريابند شما چه قدر، قدرشان را مي‌‌دانيد.

39- بهتر است بدون اطلاع و مشورت با خانم‌ خانه، مهمان دعوت نکنيد.

40- از اينکه کلمات محبت‌آميز را در جمع براي همسرتان به کار ببريد، هيچ ممانعتي نداشته باشيد.

41- هيچ اشکالي در محبت کردن آشکار شوهر به همسرش وجود ندارد.

42- بدانيد که بدبيني و کج انديشي، هيچ کمکي به پيشرفت روابطتان نمي‌کند.

43- کافي است يکبار در امور مالي و مخارج منزل به همسر خود اطمينان کنيد، حتماً در همين يکبار مي‌توانيد صلاحيت او را ارزيابي کنيد.

44- از مطرح کردن دل‌خوري‌هايي که ممکن است از خانواده او داشته باشيد، بپرهيزيد، مگر درمواردي که همسر شما نقش برطرف کننده داشته باشد و يا اينکه مشخص باشد که درد و دل مي‌کند نه گلايه و طعنه!

45- زماني مي‌توانيد از رفتار او با خانواده خود لذت ببريد که در رفتار خويش با خانواده او، رعايت اصول را بکنيد.

46- همان‌گونه که زن بايد التيام بخش خستگي‌ها و اندوه‌هاي شوهرش باشد، در مقابل، هيچ کس به اندازه شما نيز نمي‌تواند چنين نقشي را بدرستي ايفا کند.

47- بکوشيد همواره از همسرتان صبورتر باشيد.

48- در مشکلات و مصائب رفيق همسرتان باشيد، نه رقيب.

49- در مواردي که اختلاف نظر داريد، تنها راهي که به حل مسأله مي‌انجامد، تبادل نظر و گفتگوي منطقي است.

50- براي هر چيز کوچک و بي‌تأثير، تنش و مشاجره راه نياندازيد.

51- اگر در مورد خاصي، حق با همسر شماست، از پذيرفتن حق امتناع نکنيد.

52- مطمئن باشيد اگر اشتباهي از جانب شما رخ داده، عذر‌خواهي کردن هيچ لطمه‌اي به غرور و شخصيت شما وارد نمي‌کند.

53- در مورد اشتباهات همسرتان، اگر پشيماني و تلاش براي جبران را در او مي‌بينید، کافي است که طلب بخشش او را بپذيريد.

54- در مواقع خشم و عصبانيت هيچ تصميمي نگيريد.

55- به همسرتان اين حق را بدهيد که بتواند احساسات مختلفي داشته باشد.

56- در اين مواقع، خيلي مراقب باشيد که پاي خانواده‌ها بي‌جهت به مسأله باز نشود.

57- گذشت، از اساسي‌ترين ارکان يک زندگي گرم و رابطه مداوم و مطلوب است.

58- خوب است هراز گاهي ارزيابي کنيد که همسرتان براي شما چه کرده است و چقدر موافق ميل شما و در کنارتان بوده است!

59- از آن بهتر اين است که هر چند وقت يکبار، روابط و رفتارتان را بررسي کنيد و بسنجيد که شما براي او چه کرده‌ايد و چقدر به ايده‌‌ها و تمايلاتش نزديک هستيد!

60- فراموش نکنيد معمولاً خانم‌ها مايلند که مرد تکيه گاه و پناگاه امن و مطمئن برايشان باشد.

61- براي همديگر و بخاطر همديگر زندگي کنيد، نه براي ديگران.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:14  توسط دکتر مرتضایی  | 

راهکارهاي تقويت تفکر مثبت

افکار از چنان قدرتي برخور دارند که مي‌توانند سازنده يا ويرانگر باشند، بنابراين بايد خود و زير مجموعه‌مان بياموزيم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنيم تا در اهداف خود به موفقيت‌ها و کاميابي‌هاي بزرگي دستيابيم.

1)      نسبت به خود احساس خوبي داشته باشيم و آن را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.

2)      ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راههاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.

3)   ليستي از افکار منفي خود تهيه کنيم و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.

4)   سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه " خسته نباشيد " که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم " خدا قوت "، " شاد باشيد " و يا " پر انرژي باشيد ".

5)      افکار خود را متوجه خوبي‌ها و جنبه‌هاي مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبت‌نگر شويم.

6)      با خوش‌بيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشه‌هاي جديد مثبت شکل گيرند.

7)   هر روز صبح که از خواب برمي‌خيزيم با نگاه کردن به يک منظره، تابلوي زيباي نقاشي و يا اسماء الله روز خود را با نشاط و خوش بيني آغاز کنيم.

8)   از افراد منفي‌نگر يا موقيت‌هايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي مي‌شوند دوري و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم.

9)   به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي توانايي‌هاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه بدي را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌اي مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.

10)   به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته خود فکر و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.

11)   از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديت دنبال کنيم.

12)   به نداي منفي دروني خود و تلقين‌هاي مخرب و نگران‌کننده ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.

13)  به قدرت بي‌کران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترين‌ها را دارم و با لطف خداي بزرگ به آنها خواهم رسيد.

14)  از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تاييد يا تکذيب ديگران نباشيم.

15)   در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.

16)   در تعريف از افراد از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم ( فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواري است ).

17)  از چشم و هم چشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم.

18)   هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه سعي و تلاش به آنچه بخواهيم مي‌رسيم.

19)   قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهند شد.

20)   براي تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که مي‌توانيم آنها را از بين ببريم.

21)  از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمال‌گرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني مي‌شود خودداري کنيم.

22)   خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد، پس من چطور مي‌شود همه چيز را در يک روز بدست آورم.

23)   خود را از قيد و بندهاي آزار دهنده رها و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسوده‌اي داشته باشيم.

24)   از انزوا و گوشه‌گيري که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري و اوقات خود را در جمع خانواده، همکاران و دوستان سپري کنيم.

25)   هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاري سرگرم شويم.

26)   ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.

27)   هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.

28)  اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.

29)   خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي شود تا افکار ناراحت کننده و منفي جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:10  توسط دکتر مرتضایی  | 

اگر این مشکلات را دارید اول آنها را اصلاح کنید  بعد مسوءلیت زندگی خود ودیگران را قبول  کنید .

1) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید.( تنبلی و بی مسئولیتی)

 

2) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود( که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

 

3) اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.(عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

 

4) اگر تصور می کنید; افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید.(خطای شناختی)

 

5) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید.(خطای شناختی)

 

6) اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.(اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

 

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید.(واکنش دفاعی و خود میان بینی)

 

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید.(عدم خودآگاهی)

 

9) اگر تاکنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

 

10) اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده(خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگی تان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد.(مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

 

11) اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید(حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید.( عدم انعطاف پذیری لازم)

 

12) اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید.(عدم اگاهی اجتماعی)

 

13) اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند.(عدم مدیریت رابطه)

 

14) اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید.(هوش هیجانی پائین)

 

15) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

 16) اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آن ها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست.(پاسخ اجتنابی به رویدادها)

 17) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید.(اختلال شخصیت)

 18) اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.(خطای شناختی، عدم کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

 19) اگر بدون اینکه خود را دقیقا ارزیابی کنید و بشناسید،  دنبال همسر مناسب می گردید.( عدم شناخت خود)

20) اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید.(مشکل در شیوه حل مسئله)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:9  توسط دکتر مرتضایی  | 

1-     سازگارى بامردم

تلاش براى داشتن يك زندگى دور از تنش و پرخاش و مشكلات ‏رفتارى، موجب آسايش روح و سلامت‏خانواده است.

همه افراد، در خصلتهاى اخلاقى و شيوه رفتار، يكسان نيستند. اين تفاوت در برخى موارد بروز مى‏كند و مايه اختلاف مى‏شود، اختلافى كه البته قابل اجتناب است، آن هم با شيوه «مدارا و سازگارى‏» دراخلاق و برخورد.

بعضيها با ديگران، چه در محيط خانه و محل كار، يا در محله و منطقه سكونت، با ديگران «ناسازگارند». ناسازگارى با ديگران، نشانه‏نوعى غرور و خودخواهى و خودبرترى‏بينى نسبت‏به مردم است ونتيجه آن هم تنها ماندن و انزواست.

از سوى ديگر، بى‏طاقتى در مقابل حالات و رفتار دشوار وناهنجار ديگران نيز، ريشه در كم‏ظرفيتى دارد و به تشديد اين تعارض‏و ناسازگارى مى‏انجامد.

اگر در دستورهاى دينى ما به «حسن‏خلق‏»، تاكيد شده است، يكى ازمصداقهاى بارز آن «مدارا» است.

آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است *** با دوستان مروت، با دشمنان مدارا.

«مدارا» يك تكليف اخلاقى در اسلام است. از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم روايت است:

«امرنى ربى بمداراة الناس كما امرنى باداء الفرائض‏»؛ [وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏540].

همان گونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به‏مدارا با مردم دستور داده است.

در حديث ديگرى چنين آمده است كه جبرئيل، به محضر رسول‏خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم آمد و از سوى خدا چنين پيام آورد كه: «اى محمد! پروردگارت‏ سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: با بندگان من مدارا كن.» [همان].

نيز در حديث است از پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم كه فرمود:

«مداراة الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش‏»؛ [ميزان‏الحكمه، ج‏3، ص‏239].

نيمى از ايمان، مداراى با مردم است و نيمى از زندگى، رفق و ملاطفت ‏با آنان است.

حتى خارج از قلمرو دين و آيين هم، آنان كه خواستار يك زندگى ‏دلنشين و پسنديده باشند، در سايه همزيستى مسالمت‏آميز و رفق و نرمش با ديگران و رفتار شايسته، بهتر به اين خواسته مى‏رسند، تا درسايه خشونت و برخورد ناسازگارانه و بهانه‏جويانه و عيب‏گيرانه وخودپسندانه!

سعه صدر و ظرفيت‏براى تحمل ديگران، لازمه دست‏يافتن به ‏يك زندگى خوب است. در مواردى كه اختلاف سليقه و ديدگاه، ياتفاوت در مشى و رفتار و روش وجود دارد، باز هم با وسعت نظر و«مدارا» مى‏توان مانع بروز مشكلات شد.

مدارا، يا تولى و تبرى

تعيين مرزهاى دقيق در مباحث اخلاقى و مسايل فرهنگى، مهم‏است. ما به همان اندازه كه به مدارا و حسن‏خلق و حلم و معاشرت ‏شايسته ماموريم، به تولى و تبرى و مرزبندى مكتبى در دوستيها ودشمنيها و صف‏آرايى در برابر دشمن و مقاومت‏ بر سر «مواضع‏» و بى‏تفاوت نبودن در مقابل بديها و بدان موظف هستيم و اين دو مساله ‏از هم جداست و هر كدام جاى خاص خود را دارد.

درست است كه در مسايل اعتقادى نبايد كوتاه آمد و ارزشها رانبايد فروخت و با دشمنان فكرى و مرامى و سياسى نبايد كنار آمد، اما معاشرت با مردم موضوع ديگرى است. حتى در ارتباط با دشمن هم ‏بحث «مدارا» تاكيد شده است، چرا كه گاهى سبب جذب آنان مى‏شود، بى‏آنكه از مبانى و اصول خويش، دست‏برداريم.

حضرت امير عليه السلام مى‏فرمايد: «خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكواعليكم و ان عشتم حنوا اليكم‏»؛ [نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت 10].

با مردم آن گونه مخالطت و معاشرت داشته باشيد كه اگر مرديد، بارفتارى كه داشته‏ايد، بر شما گريه كنند و اگر زيستيد، بر شما دلسوزى وشفقت كنند.

اين همان مفهومى است كه در شعر «عرفى‏» آمده است:

چنان با نيك و بد خو كن، كه بعد از مردنت «عرفى‏» *** مسلمانت ‏به زمزم شويد و هندو بسوزاند

و اين، نه به معناى بى‏تفاوتى در مقابل حق و باطل و صلاح و فساد، يا زير پا نهادن ارزشهاى مكتبى و ناديده گرفتن اصول و مبانى است، بلكه «سلوك شايسته‏» و «حسن‏خلق‏» و اخلاق نيك و جاذبه رفتارى است، كه حتى بيگانه را هم جذب مى‏كند.

از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه «و قولوا للناس حسنا» (با مردم نيكوسخن بگوييد) نقل شده كه فرمود: «يعنى با همه مردم، چه مؤمن چه مخالف (خودى و بيگانه). اما رفتار با مؤمنان، همراه با چهره گشاده باشد و اما با مخالفان، گفتارى مداراتى باشد، تا آنان را هم به ايمان (و خط فكرى) خويش جذب كنيد، چرا كه خيلى با كمترين از اينها مى‏توان شر آنان را از خود و از برادران ايمانى‏باز داشت.» [بحارالانوار، ج‏72، ص‏401]

مدارا با دشمن

مدارا، سلاح پيامبران در جامعه پر از دشمن و مخالف بود و بدين ‏وسيله، هم مخالفان را جذب مى‏كردند، هم با اين شيوه، به پيروان ‏باايمان، در مقابل دشمنيها و كينه‏توزيهاى عنودان و دشمنان سرسخت، مصونيت مى‏بخشيدند.

امام سجاد از حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود: خداى ‏متعال، از اين رو پيامبران را بر مردم ديگر برترى و فضيلت ‏بخشيد، كه ‏با دشمنان دين خدا بيشترين مدارا را مى‏كردند و به خاطر خدا و حفظجان پيروان خويش، بهترين «تقيه‏» را به كار مى‏بستند. [بحارالانوار، ج‏72، ص‏401].

روشن است كه اين در دوران خاصى بوده كه پيامبران (و حتى‏رسول اكرم) از نظر نيرو و نفرات و شرايط، دوران سخت و عسرت وكمى ياران را مى‏گذراندند. آنگاه كه فداكاران راه خدا افزون شدند، دشمنيهاى كفار و منافقان را با شدت عمل جواب دادند و به فرمان‏«جهاد» و «برخورد قاطع‏» عمل كردند، نه سازشكارانه و مداهنه‏جويانه، كه‏البته آن هم به اقتضاى شرايط و موقعيت ‏بود.

در برخوردهاى اجتماعى با مردم كه قلمروى جدا از برخورد بادشمنان داخلى و خارجى دارد مدارا و نشان دادن ملاطفت و روحيه‏سازگارى، كار انسان را هم بيشتر پيش مى‏برد و دلها را هم بيشتر جلب ‏و جذب مى‏كند. بويژه در مواجهه با كسانى كه به هر حال، مثل استخوان‏لاى زخم و مانند يك جراحت‏اند كه ناچار بايد به نحوى آنان را تحمل‏كرد. به اين تحمل از روى ناچارى امام على عليه السلام اشاره فرموده و آن رانوعى حكمت ‏به شمار آورده است. مى‏فرمايد:

«ليس الحكيم من لم يدار من لا يجد بدا من مداراته‏»؛ [ميزان‏الحكمه، ج‏3، ص‏239].

كسى كه مدارا نكند، با شخصى كه چاره و گريزى از مدارا كردن بااو ندارد، حكيم و فرزانه نيست.

راستى!... با يك جراحت و زخم، چه مى‏توان كرد، جز ساختن ومدارا و تحمل، تا خوب شود؟ گاهى بعضيها مثل همان زخمند بايد با آنان ساخت و جز نشان دادن صبورى و سازگارى هيچ راهى نيست.

حكمت‏بودن «مدارا با مردم‏» را در سخن ديگرى، حضرت على عليه السلام چنين بيان فرموده است:

«راس الحكمة مداراة الناس»؛ نشان دادن سازگارى و خوشرفتارى، حتى كينه‏ها را هم ميزدايد وبه جاى آن دوستى و علاقه مى‏آورد [غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏4، ص‏52].

باز هم از حضرت امير عليه السلام بشنويم ‏كه مى‏فرمايد:

«دار الناس تستمتع باخائهم و القهم بالبشر تمت اضغانهم‏»؛ با مردم مدار كن، تا از برادرى آنان بهره‏مند شوى و با آنان با روى‏گشاده ملاقات كن، تا كينه‏هايشان بميرد [همان، ص‏16].

با مردم مدار كن، تا از برادرى آنان بهره‏مند شوى و با آنان با روى‏گشاده ملاقات كن، تا كينه‏هايشان بميرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:7  توسط دکتر مرتضایی  | 

روش صحیح انتقاد کردن از دیگران

یکی از عوامل موثر در روابط استاد ودانشجو  شیوه سوال کردن ،اعتراض کردن ، ایراد گرفتن و خلاصه اظهار نارضایتی  از گفتار یا رفتار است استادی قصد دارد از نحو حضور دانشجو در کلاس ، صحبت کردن سرکلاس سوال کردن یا طرز تفکر اشتباه دانشجو، ایراد بگیرد یا اشکال گفتاری ورفتاری او را اصلاح کند،ویا برعکس دانشجویی می خواهد از نحوه تدریس استاد ،نحوه نمره دادن ویا رد کردن نظر استاد،ایراد بگیرد

توانایی بر این کار نیازمند مهارت خاصی است که بتوانیم فرد را متوجه اشتباهش نماییم بدون آنکه او را ناراحت کنیم در غیر این صورت وقتی کسی از ما انتقاد می­کند آزرده می­شویم وقتی هم که قصد داریم از کسی انتقاد کنیم از ترس اینکه طرف مقابل از ما ازرده شود از انتقاد کردن وحتی امربه معروف و نهی از منکر منصرف می­شویم در حالیکه پیشرفت هر انسانی در سایه نقد شدن ونقد کردن و بقا و ثبات زندگی اجتماعی با امر به معروف و نهی از منکر است.

 در اینجا آگاهی از شیوه های انتقاد و ایراد گرفتن ضروری به نظر می آید زیرا در بسیاری از موارد ناآگاهی از این شیوه ها باعث سوئ تفاهم ودر نهایت منجر به بحث وجدل بیهوده، نارضایتی و کینه ونفرت می شود

 کلمه انتقاد از ریشه نقد کردن و در فارسی معادل آشکار و پدیدار کردن است. در اصطلاح این کلمه چندین کاربرد دارد. معنای مشهور و متداول آن در بین عامه مردم ایراد و اشکال گرفتن به گفتار و رفتار دیگران. مردم معمولاً‌ تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خود داري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد «معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهار نظري است مخرب، تحقير‌كننده يا خصومت‌آميز كه هدفش عيبجويي است. در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت مي‌گذارد.

اما در معنای علمی انتقاد، یعنی آشکار کردن و بازگو کردن زوایا و نکات مهم در یک سخن یا نوشتار یا رفتار. به تعبیر دیگر انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي.

 آنچه که معمولاً ازکلمه انتقاد کردن رایج است، بیشتر به معنای نقاط ضعف و عیب یک موضوع را بیان کردن است. به طور کلی نویسندگان و اهل قلم نقد و انتقاد را به سه صورت تعبیر کرده اند:

١- بیان نقاط قوت، خوب و زیبای یک موضوع و نپرداختن به اشکالات و معایب آن

٢- بیان نقاط ضعف، بد و زشت یک موضوع بدون پرداختن به محاسن و جنبه­های مثبت آن

٣- بیان نقاط قوت و ضعف یک موضوع به قصد اصلاح اشکالات و معایب آن

مهمترین هدف در نقد و انتقاد اصلاح کردن است ، انتقاد زمانی ارزش دارد که بوسیله آن بتوانیم گفتار و رفتار کسی را اصلاح کنیم. انتقاد شنیدن ذاتاً تلخ و گزنده است و مانند داروی تلخی است که به مذاق شخص ناگوار و از طرف دیگر لازم و ضروری است. از زاویه دیگر انتقاد کردن آسان و انتقاد شنیدن سخت است، ولی اگر دقت کنیم انتقاد صحیح کردن نیز سخت است و نیاز به مهارتهای خاصی دارد که اگر افراد این مهارتها را ندانند، عملاً انتقاد آنها نه تنها اثر سازنده ندارد، بلکه باعث موضع گرفتن، کینه و دشمنی بین افراد می­شود.

بخش زیادی از کدورت­ها و نارضایتی بین افراد خانواده، دوستان، همکاران و همسایگان ناشی از ایراد و انتقادی است که از یکدیگر می­گیرند، در حالی که اگر افراد شیوه درست انتقاد و ایراد گرفتن را بدانند، این کدورت­ها و دشمنی­ها بوجود نمی­آید. اگر بپذیریم شنیدن انتقاد مانند خوردن داروی تلخ است، آنگاه باید همان کاری را کرد که داروسازان می­کنند، داروسازان داروهای تلخ را در لایه­ای از مواد شیرین قرار می­دهند تا تلخی آن کمتر در کام بیمار ریخته شده و اثرگذار شود.

در این مقاله ما سعی داریم پاره­ای از مهمترین شرایط تاثیرگذار در یک انتقاد را بازگو کنیم.  یک انتقاد صحیح بایستی شرایط زیر را داشته باشد تا بتواند ضمن آنکه تأثیر گذار است، سبب ناراحتی و نارضایتی طرف مقابل هم نشود :

١- قبل از انتقاد کردن و بیان اشکالات گفتار و رفتار طرف مقابل، ابتدا مختصری از محاسن، خوبیها و توانمندیهای او سخن بگوئید، این کار باعث می­شود فرد احساس کند شما دوست او هستید و دشمنی ندارید. و در نتیجه حاضر به شنیدن سخن شما خواهد بود .

٢- مختصری از زمان­هایی که خودتان خطا یا اشتباهی کرده­اید سخن بگوئید تا طرف مقابل احساس نکند قصد شما از انتقاد کردن اثبات برتری خود و ضعف طرف مقابل است. سخن گفتن از اشتباهات خود زمینه پذیرش را در طرف مقابل ایجاد می­کند.

3- وقتی می­خواهید خطا و اشکال طرف مقابل را بگوئید دقت کنید، خطا و اشتباه را بطور مستقیم بازگو نکنید، بلکه این کار را غیر مستقیم انجام دهید. مثلاً بصورت سؤال مطرح کنیم که آیا از نظر شما این سخن یا عمل چگونه است؛ خوب یا بد؟

4- موضوعی را که می خواهید از آن انتقاد کنید تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.

٥- اجازه ندهيد گفته­هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنه‌آميز نباشد.

٦- در مرحله چهارم مستقیم دستور ندهیم و برای اصلاح سخن یا رفتار مورد نقد به صورت دستوری تحکم نکنیم، بلکه سخن یا رفتار درست را پیشنهاد بدهیم.

٧- خیلی دقت کنید هنگام انتقاد کردن و ایراد گرفتن، موضوع و سخن معیوب را مورد انتقاد قرار دهید و از بد بودن آن سخن بگوئید و هیچگاه صفت بد یا زشت یا غلط را به شخصیت خود فرد نسبت ندهید، در واقع کار بد و ناشایست را سرزنش کنید نه شخصیت خود فرد را.

٨- واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.

٩- اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار مي‌دهيد، قابل تغيير است. در غير اين‌صورت از انتقاد صرف‌نظر كنيد.

١٠- حساس باشید که هنگام انتقاد کردن هدف خود را گم نکنید هدف تأثیر گذاری و اصلاح کردن است. پس موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني یا بحث و جدل بیهوده تبديل نكنيد، در این مسیر ممکن است طرف مقابل با ابراز نارضایتی و توجیه کردن سخن خود ناخودآگاه ما را به موضع جدل بکشد و در این جریان هدف اصلی فراموش شود و گفتگو به مسیر غلط کشیده شود. در اینجاست که شنونده بي‌حوصله مي‌شود و توجهي به آن نمي‌كند.

١١- خطا و اشتباه طرف مقابل را بگونه­ای مورد انتقاد قرار دهیم که آن را قابل اصلاح و جبران نشان دهیم، افراط در انتقاد کردن می­تواند به جایی برسد که همه راهها را برای جبران خطا و اشتباه مسدود نشان دهد و فرد مرتکب خطا از اصلاح خطای خود ناامید و مایوس شود.

١٢- برای متقاعد کردن خطا کار بودن طرف مقابل یا غلط بودن سخن و رفتار او از برچسب زدن به او خودداری کنید، مثلاً بکار بردن عباراتی مانند: «تو همیشه خطا میکنی»، «توهیچ وقت دقت نمیکنی» «تو آدم سهل انگاری هستی»، تأثیر گذاری انتقاد را به صفر می رساند.

1٣- بكوشيد با پيش‌بيني واكنش‌هاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار مي‌‌گيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: «مي­دانم که به من اين اجازه را مي­دهيد که در مورد… حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود». در كاهش واكنش‌هاي منفي مؤثر مي‌باشد.

١٤- از ژست‌هاي خشم‌آلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظاير آن بپرهيزيد.

15- اگر نتيجه مثبت انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين و از اینکه به سخنان شما گوش کرده است تشکر كنيد.

 

دکتر بهزاد مرتضایی عضو هیات علمی دانشگاههای تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:3  توسط دکتر مرتضایی  |