X
تبلیغات
راه زندگی - نقش خدا در زندگی انسان

مقدمه

   انسان در جهاني زندگي مي‌کند که اگر نداند چگونه افکار گفتار ورفتاری داشته باشد به او آسيب، خسارت و بدي مي‌رسد، اما اگر اطلاعات لازم را از وحي وعقل و تجربه بدست آورد، ميزان خسارت  آسيب پذيري او به حداقل و استفاده از نعمت‌هاي الهی  به حداکثر مي‌رسد، انسان در این جهان  با سه موضوع مهم سرو کار دارد:

الف):خدا- اينکه بداند خدا کيست و از او چه کمکي مي‌تواند در زندگي بگيرد. (آناني که خداوند را نمي‌شناسند و از او کمک نمي‌گيرند، بيشترين مشکلات را دارند).

ب):خودش - ، يعني شناخت توانايي‌هاي خودش و تقويت اين شناسايي‌ها به گونه‌اي که مقدار اظهار عجز و ناتواني و به عبارت ديگر مقدار درگيري‌هاي با خودش به حداقل برسد، که برای شناخت و کسب اين توانايي‌ها بايد قوانين عزت نفس وخودباوری  را بداند و به آنها عمل کند.

ج):مردم -. يعني افراد انسانی  را بشناسد و بتواند با آنها ارتباطي برقرار کند که در اثر اين ارتباط از کمک و همراهي ديگران بهره ببرد، اين   موضوع نيز اصول مخصوص خود را دارد.

 

 عالمي كه ما در ان زندگي مي كنيم ، عالم  ارتباطات است.

 

بيسوادان آينده کسانی نيستند كه نميتوانند بخوانند و بنويسند. بلكه آنهايي هستند كه نميتوانند ياد بگيرند چگونه ارتباط صحیح با خدا خودش ومردم برقرار کند .

 

اگر ياد نگيريم با زندگي به چه شكلي برخورد كنيم، چگونه با مشكلات و مسائل پيچيده روبرو شويم، به چه صورت خواسته­ها و آرزوهاي خود را به اهداف مشخص، و اهدافمان را به واقعيت تبديل كنيم. اگر ندانيم چگونه با اطرافيانمان رابطة مؤثر و مناسبي داشته باشيم، در زندگي تجربه­هاي ناب روحاني و معنوي نداشته باشيم، لذت عشق، محبت و خدمت به همنوع را درك نكنيم، و نتوانيم محيط خانوادگي مناسبي ايجاد نماييم و از آن لذت ببريم « هنوز باسواد نيستيم، ما به تجربه­هاي آموزشي جديدي بيشتر از آنچه كه در جزوات و كتابهاي درسي آموخته­ايم، احتياج داريم.

 

خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:

﴿ ما اصابك مِن حسنةٍ فَمنْ اللّه و ما اصابك مِن سيئةٍ فمن نفسک... ﴾

هر خير و نيكي كه به شما ميرسد از خداوند است و هر شر و بدي كه به شما ميرسد از خود شماست. درست استفاده کردن از نعمتهاي خداوند «شکر نعمت» است و استفاده ناصحيح از نعمتها «کفر و ناسپاسي» . آنچه در اثر بد استفاده کردن نعمت  به نقمت تبدیل می شود از عملکرد خود انسان است . .بخشی از این نقمت ها وعذابها در اثر ناتوانی در برقراری ارتباط بامنابع قدرت یعنی خدا خود ومردم  است

پروفسور حسابي می گوید :

« زندگي يعني فهميدن چيزي جديد»

 

هر چقدر فهم ودانش انسان افزایش یابد  موجب مي‌شود که:

الف) در زندگي لذت بيشتر وآسیب کمتر ببیند.

ب) در مقابل سختيها و حوادث زندگي تحمل بيشتري داشته باشد.

ج) وقتي انسان چيزهاي زيادي از زندگي مي‌فهمد، ابزاري را براي لذت بردن از زندگي انتخاب مي‌کند که کمتر درد وعذاب دنیوی و اخروی  به دنبال داشته باشد.

 

 

                                                   ارتباط با خدا و استفاده از قدرت او

 

          همه انسانها در زندگی به دنبال موفقیت ، یعنی رسیدن به خواسته های خود ،کمال و آرامش هستند . لازمه تأمین چنین اهدافی داشتن ارتباطات قوی و مؤثری است که بتوانند نیازهای ما را برآورده و در رسیدن به خواسته هایمان ما را یاری نمایند. این سوال که چه کسی موفق است و چگونه می توان موفق شد پاسخهای متنوعی دارد اما بزرگان دین گفته اند که موفقیت جز با خواست خدا و عمل به دستورات او امکان پذیر نیست. که فرموده اند:

                                             " و مَا التوفیق اِلا با للّه "

اگر موفقیت ، آرامش و لذت در زندگی را طالب هستید ، بدانید که به جز با خدابودن راه دیگری ندارد. انسانی که زندگی خود را بر اساس دستورات و فرمان خدا شروع و تنظیم می کند ، یقیناً به آنچه که مورد خواسته اوست می رسد و اگر هم چیزی را خواست و به آن نرسید یقین دارد که این نرسیدن به سود و مصلحت اوست . انسانی که سرلوحه زندگی خود را اطاعت و عبادت خدا قرار می دهد به موقعیتی می رسد که همه چیز و هر مرحله ای از زندگی او با همه پستی و بلندی های آن  زیبا ، لذت بخش و آرامش دهنده است. هرگاه زندگی براساس فرمان و دستور خداباشد ، محور همه خواستن ها و نخواستن ها ، دوستی ها و دشمنی ها ، زشتی ها و زیبائی ها ، برتری ها و پستی ها خداست . کسی که خدا را داشته باشد ، اگر هیچ نداشته باشد همه چیز دارد و کسی که همه چیز داشته باشد و خدا نداشته باشد هیچ چیز ندارد. مهمترین مسأله در زندگی انسان ، سعادت و خوشبختی است و سعادت و خوشبختی در آرامش است و آرامش در اطاعت و عبادت خداست ، که خدا در قرآن کریم فرمودند:

                                         "اَلا بذکر اللّه تطمئنَ القلوب"

                                      (همانا یاد خدا آرامش دهنده دلهاست.)

به هر میزان که انسان به خدا نزدیکتر باشد آرام تر است ، زیرا براثر نزدیک شدن به خدا ، انسان از دوستان خدا می گردد و دوستان خدا را نه ترسی و نه غم و اندوهی است که خداوند فرمود:

                            "اَلا اَن اولیاء اللّه لا خَوفَ علیهم وَ لا هُم یَحزَنون"

 آنچه آرامش را از انسان می گیرد دوچیز است: 1.ترس و نگرانی    2.غم و اندوه

که هر دو موارد  ناشی از دور بودن انسان از خداوند و عمل نکردن به دستور اوست. وقتی انسان ایمان به خدا بیاورد یعنی باور کند که در این عالم وانفسا و پر غوغا کسی از او حمایت می کند که همه قدرتها در دست اوست و موفقیت بندگانش را در گرو باور به او و عمل به دستور او قرار داده است ، در چنین حالتی است که عامل ناآرامی، اضطراب و ترس از شکست از وجود انسان رخت برمی بندد.

بزرگان گفته اند : آنچه انسان را عذاب می دهد، شکست نیست، بلکه ترس از شکست است و کسی که به دستور خدا عمل می کند و وظیفه مأموریت خود را در همین می داند،  نتیجه را به خدا واگذار می کند و خداوند آنچه را مصلحت اوست به بار می نشاند. کسی که به خدا ایمان دارد نتیجه اگر برای او تلخ و ناپسند باشد باز هم با جان ودل می پذیرد زیرا می داند که خدا برای بندگان مؤمن و صالحش جز خیر و نیکی نمی خواهد .

پس هر چه خیر است از خداست وهر  چه شر و بد است که مربوط به  حوزه ی اختیار و عمل انسان است از خود انسان است. بنابراین انسان مؤمن اگر به دستور خدا عمل کرد ولی به نتیجه ای ظاهرا" ناخوشایند رسید ، شاید این نتیجه از نظر او ناخوشایند است ولی در زندگی او تأثیری خیر ونیکو دارد، زیرا ممکن است انسان به دلیل ناقص بودن  عقل و تجربه خود چیزی را خوشایند بداند که برای او بد، مضر، و شر باشد و چیزی را ناخوشایند بداند که برای او خیر، نیک و مفید باشد. که خداوند فرمود:

" عسی اَن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم"و عسی اَن تحبوا شئ و هو شر لکم"

( قران کریم سوره بقره آیه 216)

ای بسا شما چیزی را دوست داشته باشید و خوشایند شما باشد که برای شما، شر، مضر وبد باشد و ای بسا شما از چیزی متنفر باشید و ناخوشایند باشد در حالی که خیر و سود شما در آن باشد.

کسی که به این درجه می رسد که به فرمان خدا عمل می کند خود نیز با عقل و تجربه ،  سیاست ها تدابیر لازم را به جا می آورد، آنگاه هر چه در زندگی برای او رخ داد با میل و رغبت می پذیرد و این است معنای راضی بودن به رضای خدا و اگر غیر از این باشد انسان را ضرر، زیان، ترس، غم و اندوه فرا می گیرد.

                                                                     

 

دیدگاه دانشمندان جدید

 

دراین بخش به پاره ای از دیدگاههای دانشمندان   علوم جدید  در خصوص نقش ارتباط با خدا در زندگی انسان اشاره می کنیم :

 

امروزه جدید ترین علم یعنی ((روانپزشکی))  به این نتیجه رسیده  است که همان چیزهائی را تعلیم دهد که پیامبران به مردم می آ موختند چرا؟ زیرا که پزشکان روانشناس  دریافتند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین ، نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را بر طرف می سازد .یکی روانپزشکان می گوید((کسی که حقیقتا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امرض عصبی نخواهد شد))

 

 هنری فرود موسس یکی از شرکتهای بزرگ جهان  می گوید:

من عقیده دارم که تمام امور را خداوند رو براه میکند و آنخدای بزرگ احتیاجی به توصیه  و راهنمائی من ندارد ، چون او حاکم مسلط بر تمام امور است ، تمام کارها عاقبت به بهترین وجهی انجام خواهد پذیرفت در این صورت جائی برای نگرانی من نیست ))

 

 امروز پزشکان روانشناس مبلغ دین شده اند اما نه از آن جهت که ما را از آتش جهنم بیم دهند ، بلکه برای رهایی از جهنم زخم معده اختلال عصبی ، جنون و... ما را به دین داری توصیه می کنند.

 

(( ویلیام جیمز)) پدر روانشناسی جدید در نامه ای به یکی از دوستانش می گوید:

((هرچه بیشتر از سالهای عمرش می گذرد کمتر می تواند بدون اعتقاد به خداوند زندگی کند ))

 

 

همو که استاد فلسفه در دانشگاه هاروارد امریکا بوده  است  میگوید:

((موثرترین داروی شفا بخش نگرانی همان ایمان و اعتقاد مذهبی است))

 

 

 

امروز دیگرروانشناسان درک کرده اند که منافع و محسنات دین برای ما کمال اهمیت و ضرورت دارد، برق،آب و غذا در فراهم ساختن یک زندگی بهتر و کاملتر و راحت تر بر ما کمک می کنند ولی فائده دین به مراتب از همه اینها برای ما بیشتر است ؟ دین به ما ایمان،شهامت و امید می بخشد و هیجان،ترس ،و اضطراب و نگرانی را از ما دور می سازد و برای زندگی من مسیر وهدفی تعیین می کند،دین و سعادت مرا تکمیل و سلامت فراوانی به ما ارزانی می دارد و کمک می کند تا در میان طوفان و گرد باد حیات محیط آرام و ساکتی برای خود ایجادکنیم.

 

فرانسیس می گوید)): مطالعه جزئی در فلسفه شخص را به کفر زندقه متمایل می کند ولی عمیق شدن در فلسفه ، فکر بشر را به دین متوجه می سازد.))

 

در آمریکا به طور متوسط در هر 35 دقیقه یک نفر خود کشی می کند و در هر 2 دقیقه یک نفر دیوانه می شود ، اگر این مردم از تسکین خاطر و آرا مشی که دین و عبادت به آدمی می بخشد نصیبی داشتند ممکن بود از اغلب این خودکشی ها

و بسیاری دیوانگی ها جلوگیری نمود .

 

دکتر((کارل جونک)) معروفترین پزشک روانشناس در یکی از کتابهایش می نویسد :{طی سی سال اخیر مردمانی از کشور متمدن جهان به من مرجعه کرده اند ، من صد ها بیمار را معالجه نموده ، در بین تمام این بیماران که نیمه دوم حیات را می گذراندند (یعنی سنینشان بالای  35  است  ) یکی پیدا نشده است که مشکلش به عقائد مذهبی بازگشت نکند ، با اطمینان خاطر می توانم بگویم که هر یک از آنها از آن جهت مریض شده بودند که آنچه را ادیان زنده هر عصر به پیروان خود اعطا کرده اند از دست داده بودند ، وآنهائی که عقیده دینی خود را باز نیافتند هیچکدام درمان نشده اند .

 

(ویلیام جیمز))  نیز نظیر این سخن را گفته است که ((ایمان یکی از قوائی است که بشر به مدد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است ))

 

((گاندی)) رهبر بزرگ هند اگر از نیروی استقامت بخش دعا و عبادت الهام نمی گرفت از پای در آمده بود ، می گوئید به چه دلیل ؟ جوابش گفته خود اوست ، او می گفت ((اگر دعا و نماز نبود من مدتها قبل دیوانه و مجنون شده بودم))هزاران فرد دیگر نیز به این حقیقت ممکن است گواهی دهند .

 

بسیاری از ما وقتی از زندگی به ستوه می آئیم و به آخرین حد نیروی خود می رسیم ، در نا امیدی و یاس رو به سوی خدا بر میگردانیم  البته در موقع گرفتاری هیچکس منکر خدا نیست اما چرا هر روز تجدید قوا نکنیم ؟ چرا برای عبادت منتظر روز فرا رسیدن روز و یا یا ساعت معینی بشویم؟ من هر وقت احساس می کنم که احتیاج به دعا و نماز دارم فورا در در اولین نماز خانه ای که در سر راه خود بیابم به دعا می پردازم.

 

بعضی مذهب را برای زنان ، کودکان و مبلغان لازم می دانند و خیال می کنند خود می توانند به تنهائی به نبرد زندگی بروند ، و اینها چقدر در شگفت خواهند ماند اگر بشنوند عده ای از شیر مردان جهان هر روز دست دعا به سوی خداوند بلند می کنند.

 

((ویلیام جیمز)) گفته: که {{ما و خداوند با هم سرو کار داریم و هنگامی که قلب خود را به سادگی و یکرنگی به او عرضه داریم سرنوشت ما روشن خواهد بود}}

 

((آلکسیس کارل)) نویسنده کتاب ((انسان موجود ناشناخته)) و برنده جایزه نوبل  در ضمن مقاله ای می نویسد((قویترین قدرتی که ممکن است انسان ایجاد کند  همانا دعا و عبادت است ، قدرتی که مانند نیروی جاذبه زمین وجود حقیقی و خارجی دارد ، من در زندگی پزشکی خود به کسانی برخورد کرده ام که هیچکدام از وسائل مداوا برایشان موثر نبوده است ولی به مدد عبادت و دعا نجات یافته اند ، فائده دعا این است که بشر می کوشد نیروی محدود خود را با توسل به نیروی نا محدود دیگری توسعه و افزایش دهد وقتی ما دعا می خوانیم خود را به قوه محرک پایان ناپذیر که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط می کنیم،ما دعا می کنیم که آن نیرو به حوائج ما توجه کند، همین در خواست کافی است که نقائص ما را مرتفع سازد و ما با حالی بهتر و قدرتی بیشتر از جا برخیزیم، هر وقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب می سازیم هم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر می دهیم غیر ممکن است مرد یا زنی تنها برای یک لحظه به دعا بپردازد و نتیجه مثبت و مفیدی از آن نگیرد))

 

اما چرا ایمان به دین تا این درجه آرامش و خونسردی و شکیبائی به ما می بخشد؟ پاسخ این سوال را به عهده ((ویلیام جیمز)) وا میگذارم او میگوید:

((امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز آرامش اعماق آن را بر هم نمی زند ، کسی که متکی به خداو حقایق بزرگ و معنوی است ،از تغییرات و فراز نشیبهای زندگی دستخوش تشویق و نگرانی نخواهد شد ، بنابراین این شخص واقعا متدین ، تزلزل ناپذیر و فارغ از دغدغه و تشویق است و برای هر گونه وظیفه ای که روزگار پیشآورد با خونسردی آماده و مهیا می باشد))

پس چرا هنگام اضطراب به سوی خدا نرویم ؟ و چرا به  گفته کانت فیلسوف آلمانی عمل نکنیم که می گوید: ((به خدا ایمان بیاورید زیرا به چنین عقیده ای نیازمندیم )) شما حتی اگر آدم بی ایمان و شکاکی هم باشید به عبادت و دعا نیازمند هستید زیرا دعا و عبادت اثر عملی دارد ، منظورم از اثر عملی این است به سوی خدا رفتن سه نیاز روحی که مردم دنیا اعم از مومن مشرک در آن سهیم هستند بر می آورد: 

1-   به هنگام دعا چیزهائی را که موجب زحمت ما است بر زبان می آوریم و این به زبان آوردن در حکم همان یادداشت کردن هرگاه چیزی از ابهام در آید و معلوم گردد حل آن آسان می شود.

2-   هنگام دعا این احساس  به دست می دهد که شریک غمی پیدا کرده ایم و تنها نیستیم. بعضی مواقع نگرانیهای ما بقدری جنبه خصوصی و محرمانه دارد که نمی توانیم حتی با نزدیکترین دوستان و افراد خانواده خویش در میان گذاریم ، آنوقت است که دعا کردن و رفتن به سوی خدا مشکل ما راحل می کند تمام پزشکان روانشناس تایید می کنند که وقتی ما گرفتار هیجان و غمهای فشرده در سینه و تالم روحی هستیم ، برای معالجه لازم است مشکلات و گرفتاریها خود را برای کسی بگوئیم و به اصطلاح درد دل کنیم . و هنگامیکه ما نمیتوانیم به هیچ کس دیگری بگوئیم خداوند باید محرم اسرار ما باشد.

3-   دعا انسان را به کار وادار می کند و نخستین قدم به سوی عمل می باشد نمی شود باور کرد شخصی روزها به درگاه خدا دعا کند و نتیجه نگیرد زیرا استمداد از خدا نیروئی درما بوجود می آورد که از نیروهای ذخیره خویش بهره برداری  کنیم.

 

دکتر ((آلکسیس کارل)) می گوید((دعا قویترین نیرویی است که بشر می تواند بوجود آورد)) پس چرا از آن استفاده نمی کنید

 

.

و اکنون دو سؤال پیش می آید:

1.اگر در حالت عادی در وضع بدی هستیم، چه راههایی  برای خروج از این وضعیت نامطلوب و برقراری ارتباط با خداوجود  دارد؟

2. در حالت عادی که انسان توجه چندانی به ارتباط با خدا ندارد در چه وضعیتی است؟

 

وضعیت انسان از زبان قران :

                                                   «بسم الله الرحمن  الرحیم»

والعصر(1) ان الانسان لفی خسر(2) الا الذین آمنو وعملواالصالحات (3) وتواصوا بالحق (4) وتواصوا بالصبر(5)

  قسم به عصر که انسان در خسران است بجز کسانی که ایمان آورده وعمل صالح انجام داده  ویکدیگر را به حق وصبر دعوت می کنند

 

در سوره والعصر  پاسخ سوالات  فوق داده شده است  هم وضعیت انسان در حالت عادی توصیف شده و هم راه خروج از این وضعیت را نشان دا ده

انسانها در حالت عادی که ایمان وعمل صالح ندارند  در خسران وزیان هستند و راه خروج از این زیان  1- ایمان وباور قلبی به خدا وعمل به دستور خداست . این دو عامل شاهراه ارتباط با خداست  پس باید شاهراه را بشناسیم

شاهراه  ایمان به خدا چیست ؟ وچگونه می توان به آن  رسید ؟ عمل صالح چیست و به  چه نوع کارهایی عمل صالح می گویند ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:11  توسط دکتر مرتضایی  |